تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - مطالب هفته اول اردیبهشت 1394
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

نبرد ایران و توران و آرش کمان گیر

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 7 اردیبهشت 1394-09:34 ب.ظ



روزگاری به سختی گذشت. چاره ای جز بردباری نبود. سپاه توران نیز از درنگ بسیار و کمیابی توشه به ستوه آمد. افراسیاب به ناچار دل برآشتی نهاد و راه سازش پیش گرفت.
سرانجام بر آن نهادند که پهلوانی ایرانی ، تیری به سوی خاور رها کند؛ هر جا که تیر فرود آید، آن جا مرز ایران و توران شناخته شود. از آن پس، چشم امید ایرانیان به این تیر دوخته شد. همه می اندیشیدند هر چه تیر دورتر رود، خاک ایران پهناورتر می گردد.
آرش که پهلوانی پیر بود و در همه ی سپاه ایران به تیراندازی نامور، برای انداختن چنین تیری گام پیش نهاد؛ پس برهنه گشت، تن نیرومند خود را به سپاهیان نمود و گفت:
به تن من بنگرید؛ بیماری ای در آن نیست؛ از همه ی عیب ها پاک است اما می دانم که چون تیر را از کمان رها کنم، همه ی نیرویم با این تیر از تنم بیرون خواهد رفت و جانم فدای ایران خواهد شد.
آن گاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر کوه البرز برآمد و به نیروی ایمان، تیر را از کمان رها کرد و خود بی جان بر زمین افتاد.
تیر از بامداد تا نیمروز روز دیگر در پرواز بود و از کوه و دره و دشت می گذشت؛ تا در کنار رود جیحون بر ساقه ی درخت گردویی نشست. آن جا را از آن پس مرز ایران و توران قرار دادند.
متن کهن :
- و  او ( آرش ستوربان ) در اندیشه ای دراز بود. پیشانی پرچین، به سراپرده ی دور چشم دوخته. آنک بر طبل ها می کوبند و در کرناها غریو می دمند. بر خاک ریز بلند آتشی می افروزند بزرگ، و شهبازی را پرواز می دهند. اینک مردان، مردان ایران به فریاد ، با بلندترین فریاد می گویند: ای آرش پیش برو؛ به سوی تورانیان ، که گروهشان به گروه دیوان می ماند،  و به ایشان بگوی که تو تیرخواهی انداخت،تا هر کجا که تیر تو برود، تا همان جا از آن ایران است. تا هر کجا تیر تو برود ای آرش. و او ( آرش )پیش رفت، و به سوی تورانیان رفت که گروهشان به گروه دیوان می مانست.
البرز ، آن بلند پنهان شده در ابرها، ابرها را به کناری زد. در پای خود ،  او ( آرش) را دید:
او کیست که به سوی من می آید و کمانی بلند و تیری با پر سیمرغ دارد؟
نگاه او به پریشانی و گام هایش بی واهمه از هر چیز؟ البرز چنین می گفت و آرش چنین می رفت.
او (آرش ) کمانش را به ابرها تکیه داد : مادرم زمین، این تیرهای آرش است ، او که  مردی رمه دار بود و مهر به  او دلی آتشین داده بود .
 او تا بود هرگز کمان نداشت و تیری رها نکرد. نه موری آزرد، نه دامی آراست.
زمین بالا رفت و آسمان فرود آمد و آرش پای بر زمین، سر بر آسمان، تیر بر کمان نهاد.
 او (
آرش آدمی ) پا به زمین استوار کرد و مهر ، که بر گردونه ی خورشید می گذشت ، از گاه خود بسی بالا رفت تا زیر پای آرش رسید.
آرش کمان راست تر گرفت، با چهل اندام . او زه کشید و ابرها به جنبش درآمدند. او
( آرش آدمی ) زه را با نیروی تمام کشید و خروش بادها برخاست.
و او ، آرش فرزند زمین، زه را با نیروی دل کشید و آذرخش تند پدید آمد.
کمان آرش خم شد و باز خم تر شد و در دریا خیزابه ها بلند.
کمان آرش خمیدتر شد و باز خم تر شد و زمین را لرزش سخت و نعره از دل البرز برخاسته بود و خورشید تندرو از رفتار باز ایستاده و هفت آسمان زبر زیر شده و گردون به سرخی سرخ ترین شراب گشته. ابرها شکافته، رودها از راه خود بازگشته. وین آذرخشی چند، آذرخشی چند .
البرز می گوید: من چگونه توانستم او را بر دوش خود نگه دارم و زبان او شعله های آتش بود وخروش از کیهانیان برخاست؛
چه بر بلندترین بلندی ها آرش دگر نبود و تیر او بر دورترین دوری ها می رفت و ابرها را خروشی چند. غریوی چند و خورشید پنهان، و آسمان ناپدید و مردان نعره هاشان سهم:
 آرش بازخواهد گشت، آرش باز خواهد گشت. و آن تیر که به بلند نیزه ای بود، نیزه ای که خود بسیار بلند باشد ، و
از آن آرش بود، هم چنان می رفت و بادها می رفتند تا مگرش بازیابند.
 از سه کوه بلند گذشت که سر به دامان دریا داشتند. از هفت دشت پهناور که رمه در آن ها فراوان بود. از چند و اند رود و پنج دریا، که کرانه هاشان پیدا نبود، و از هر دریا تا دیگری باز دریایی؛ و بر دریا خیزابه ها پدید و سه بار خورشید فرو رفت و باز بالا آمد و سه بار طوفان در گرفت، و باز آرام شد 
و سه روز مردان در پای البرز ،
آن بلند پایه ی هفت آسمان،بودند، تا آرش ،فرزند زمین،بازگردد، و او بازنگشت.
و تیر می رفت و باد از پی او چندان سوار دشمن و دوست که در پس آن می رفتند، در مرز پیشین از آن بازماندند. کنار بر درختی تک؛ سترگ و ستبر و سال دار و سایه دار.
روز از پی روز و شب از پس شب؛ و هر کس از آن می گفت؛ پدر با پسر، برادر با برادر.
خورشید به آسمان و زمین روشنی می بخشد و در سپیده دمان زیباست. ابرها باران به نرمی می بارند. دشت ها سبزند. گزندی نیست.
و من مردمی را می شناسم که هنوز می گویند:
آرش بازخواهد گشت.                                             



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

درفش کویانی (کاویانی)

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 1 اردیبهشت 1394-09:48 ب.ظ

درفش کویانی (کاویانی):

نویسنده بر اساس آگاهی ها ، دانسته ها و اندریافت خود بر این باور است که این پرچم آنچنان که از نام آن بر می آید به دوره های بسیار قدیم ارتباط دارد.

این نشان دوره ی کهن تا پایان امپراتوری ساسانی را در بر می گیرد .واژه کوی(kavy) به معنای شاه است و کویانی یعنی شاهی ، شاهانه یا شاهانی .واین از آن جهت است که نماد حکومت ومردم یک سرزمین است.یعنی همان ایران سربلند وسرفراز،میهن گرانقدر و دوست داشتنی ایرانیان.

شمار سه(3) در فرهنگ باستان و در نزد ایرانیان زرتشتی گرامی و مقدس بوده است.به همین شوند این مفهوم در شمارگان رنگ های درفش کاویانی مشاهده می شود:

1-رنگ بنفش   2-رنگ سرخ   3- رنگ زرد 

این سه رنگ به نشان پندار نیک ،گفتار نیک،کردار نیک زرتشت سپنتمان پیامبرایرانی نیز میباشد.

رنگ بنفش به خاطرآنست که بالاتر از آن فرا بنفش است و این به مفهوم خداوند است که در آیین زرتشتی  اهورا مزدا  خوانده می شود.

رنگ سرخ به معنای میتراییسم است .یعنی همبستگی و پیوستگی .رنگ سرخ نماد  قدرت  ، جنگاوری ،دلیری و فداکاری تا پای جان انسان ها ست.

رنگ زرد نماد مهر و مهربانی خورشید فروزان بر زمینیان است که پرتوهای طلایی اش را بی هیچ چشم داشتی بر انسان ،حیوان و گیاهان ارزانی می نماید.

این سه رنگ به هم پیوستگی دارد.نخست خداوند بلند مرتبه و در پی آن انسان و دیگر موجودات و در نهایت خورشید فروزان که به فرمان ایزدی زمین و جاندارانش را گرمی می بخشد.

در نگاهی دقیق تر نشان راز آمیز گردونه مهر (چلیپا) که گاهی به نام صلیب شکسته نیز ازآن یاد شده است،دیده می شود.

در این نشان عدد 4 دیده می شود. چهار پرتو خورشید در چهار سوی  گیتی که در مرکز آن طرح گلی  قرار دارد که دارای 12 گلبرک است.

شمار چهارنیز در گذشته مقدس بوده است.چهار به نشان چهار آخشیج تشکیل دهنده ی گیتی است و یا چهار عنصری که حیات بدون آنها ناممکن است.

عدد 12 نیز تعداد ماه های سال را نشان می دهد. نماد خورشید با دایره ای کوچک و زرد رنگ در بالای این چهار آخشیج که در نماد گردونه مهر دیده می گردد ،طراحی شده است.

از آنچه که گفته شد ، چنین بر می آید که این نماد باستانی و زیبای ایرانی پیام زندگانی و حیات زمین و طبیعت را در بر دارد.بدین معنا که چهار آخشیج آب ، باد ، خاک ، آتش زیربنای حیات طبیعت و همه ی موجودات است و این چهارعنصر در پیوستگی خورشید فروزان است. زیرا که تارهای زرد و طلایی آن  ، انسان  ، جماد  ، گیاه  ، جاندار و همه ی هستی را در  12  ماه سال  ، نور ،  روشنی  و  گرمی می دهد. در نهایت اینکه  ، اینهمه در همکاری و همبستگی  یکدیگرند و در سایه ی اراده و خواست اهورا مزدا خداوند بخشنده و مهربان است. جای بسی شگفتی است که انسان خردورز و خردمند چند هزار سال گذشته ، چه سان و چه زیبا به این مهم پی برده است !

درفش کاویان، درفش کابیان، درفش کافیان، درفش کاوان، اختر کاویانی و علم فریدون ،  نام های دیگر این نماد کهن ا یرانی است .درفش اسطوره‌ای و تاریخی ایران زمین ، از عهد قدیم تا پایان امپراتوری ساسانی . برخی از مورخان ایرانی ارزش آنرا ، هزار هزار (یک میلیون) سکه ی طلا دانسته اند.

 درفش کاویانی پس ازیورش وحشیانه و بی رحمانه ی تازیان  به ایران زمین که با کشتار ،تجاوز ، ویرانی شهر ها و روستاها ،غارت و تاراج جان ، مال واموال و ناموس مردم  همراه بود ، به دست اعراب افتاد و از بین رفت. 

درفش کاویانی در اساطیر ایران، به قیام کاوه (کاوه ی آهنگر ) در برابر ستمگری های  ضحاک (ضحاک مار دوش ) اشاره می کند.  ضحاک ماردوش شاهی است که در اثر بی عدالتی و ستم هایش ،ابلیس شانه‌هایش را بوسه می‌زند و از جای بوسه‌ها مارهایی می‌رویند !

ضحاک برای اینکه زنده بماند باید روزانه مغز دو جوان را به مارها بدهد. کاوه آهنگر نیز کسی است که هفده فرزندش قربانی مارها شده‌است.

در این هنگام، کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش‌بند چرمی خود را بر سر چوبی می‌کند و آن را بالا می‌گیرد تا مردم گرد او آیند. سپس با کمک مردم، کاخ فرمانروای ضحاک خونخوار را در هم می‌کوبد و فریدون را بر تخت شاهی می‌نشاند.

فریدون ، نیز پس از آینکه به شاهی رسید. فرمان داد تا چرم پیش‌بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش بیارایند و زر و گوهر به آن بیافزایند و آن را درفش شاهی خواند، و بدین شکل کلمه درفش کاویانی پدید آمد.

فردوسی در شاهنامه چنین می‌گوید:

فرو هشت ازو سرخ و زرد و بنفش
همی خواندش کاویانی درفش

بعدها نیز هر پادشاهی به آن گوهری می‌افزود تا در شب نیز درفش کاویان بیشتر بدرخشد. درفش کاویان نشان جمشید و نشان فریدون نیز نامیده می‌شد.

 محمد پسر جریر طبری مورخ نامدار و نابغه ی ایرانی در کتاب تاریخ ملت ها و شاهان(تاریخ الامم و الملوک) خود می نویسد:

 درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است، ۶۰ سانتی‌متر به حساب آوریم- تقریباً پنج متر عرض و هفت متر طول می‌شود.

مسعودی نیز به همین موضوع اشاره می‌کند.

ابن خلدون  گزارش می‌دهد که درفش کاویانی دارای ستاره‌ای بود و چنین اعتقادی وجود داشت که تا زمانی که کسی که این درفش را حمل می‌کند، شکست ناپذیر است. گفته می‌شود که علامت + که بر روی پرچم کاویانی بوده همان چلیپا یا یا گردونه ی مهر است که نماد و آیکون خورشیددر فرهنگ ایرانی و آیین مهر

بوده‌است

کاوه فرخ ، بیان می‌کند که بالاترین نشان دوره ساسانی درفش کاویانی است و تصویری بازسازی شده‌ای از درفش کاویان بر اساس شاهنامه ارایه می‌دهد.

به هنگام حمله اعراب به ایران، در جنگ  قادسیه ،درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را نزد عمر، خلیفه ی دوم مسلمانان، بردند، وی از بسیاری گوهرها، درها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود، دچار شگفتی شد.

  به نوشته ی علی بلعمی در تاریخ بلعمی ،  عمر  دستور داد تا گوهرهای آنرا بردارند و آنرا بسوزانند.


درفش کاویانی و ملی گرایی:  نشریه ملی گرایانه ی کاوه که به‌دست  سید حسن تقی زاده ،در جنگ جهانیِ اول چاپ می‌گردید

درفش کاویانی نقشی نمادین در بین جنبش های گوناگون با تفکرات ملی گرایانه ایران از آغاز اسلام تاکنون بازی کرده‌است.

یعقوب لیث صفاری  در هنگام قیام خود بر علیه عباسیان در شعری که از طرف او برای خلیفة عباسی ارسال شد، چنین نوشت:

«درفش کاویان  همراه من است و امیدوارم که زیر لوای آن بر ملتها حکومت کنم»

در دوران مدرن نیز ، درفش کاویانی نقشی نمادین در جنبشهای ملی گرایانه و سیاسی داشته و دارد.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()