تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - مطالب هفته چهارم مرداد 1394
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

پوشش تاکستان قدیم (سیادن )

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 28 مرداد 1394-07:05 ق.ظ

  پوشش مردان (مردکون ارماز ) :

پوشش مردم ایران در بیشتر موارد شبیه هم است اما تفاوت هایی در برخی نواحی بر اساس فرهنگ تاریخی و قومی یا وضعیت اقلیمی و آب هوایی دیده می شود.
از آنجا که مردم تات از ایرانیان کهن و از قوم ماد هستند،فرهنگ و زبان و پوشش انان نیز ریشه در ماد دارد اما در طی زمان به خاطر سیاست ، حکومت ، مذهب ، هجوم بیگانگان و همجواری با قوم های مهاجم و .... تغییراتی درآن ایجاد شده است.آنچنان که در دیگر نقاط نیز چنین است.ولی در برخی موارد فرهنگ باستانی همچنان بکر و دست نخورده حفظ شده وبه نسل امروز سپرده شده است.
پوشش هخامنشی به سبب تبار آریایی همان پوشش مادی است.ارتباط نزدیک هخامنشی با مادها و روابط خویشاوندی بعدی و حضور بزرگان و سرداران ماد در حکومت هخامنشی و...از دلایل دیگر این یکسانی است.
پوشش اشکانی و ساسانی نیز به دوره های پیشین وابسته است و....

کلاه (کولو): 

در گذشته استفاده از کلاه در میان برخی مردان بسیار متداول بود و هر ایرانی با توجه به درآمد و پیشه خود و نیز چگونکی اقتصاد و فرهنگ زندگانی از نوعی کلاه استفاده می‌کرد.

کلاه نمدی (نمده کولو) ،کلاه کشی (کشه کولو ) ، کلاه پشمی(پشمه کولو) ،کلاه پهلوی،کله لبه دار (عینکی کولو) ،  کلاه شاپو (دوری کولو)،پاپاقی  و ...

نوع کلاه براساس درآمد مردم ،  مقام  و  اینکه در چه فصلی  استفاده می شد، گوناگون بود  و از جنس نمدی ،نخی ، پشمی و...


پیراهن (شی ) :

پیراهن مردم تات با مردم شمال و لر ...شباهت زیادی دارد.جنس پیراهن هم براساس درآمد و مقام و جایگاه مردم متفاوت بود و بیشتر از جنس نخی ،جامه،قمیس ،متقال  و ...تهیه می شد.

پیراهن‌ها به رنگ سفید و ساده تهیه می‌گردید و تکمه یقه آن بر شانه چپ بسته می‌شد. در میان سینه چپ از شانه تا زیر سینه چاکی داشت.

پس از آن پیراهن هایی با یقه‌های بلند به نام یقه قزاقی متداول شد و سپس یقه ملایی جای آن را گرفت.


آر خالق:

  تن پوش بسیار بلندی بود که تا انتهای پا می‌رسید. یقه آن ایستاده و جلو باز بود. در ناحیه کمر تنگ، و دامن آن بسیار گشاد بود و در دو پهلو دارای چاک که تا کمر می‌رسید. در واقع کت بلندی بود که به صورت نیم پالتو ، پالتوی امروزی دوخته می شد.


شلوار(شلوار به کسر ش ):

شلوار را در گویش محلی بنده شلوار (شلوار بندی) می خواندند.جنس شلوار را درآمد و آگاهی و شغل مردم تعیین می کرد. شلوار به رنگ سیاه راه راه، شلوار پهن و گشاد و ...  از کارهای حبیب درزی (حبیب خیاط) در تاکستان قدیم روایت شده است.

شلوار افراد کم در آمد از کرباس به رنگ آبی یا مشکی بود. بلند و گشاد و در لیفه آن از بند استفاده می‌کردند. بند تنبان از نخ پنبه بافته می‌شد. اشخاص اعیان از شلوارهای دکمه ای استفاده می‌کردند. سایرپوشش ها  شامل سرداری، عبا، چوقا، پوستین جلیقه، پوستین آستین دار،  و  ....


پاپوش ( چست  به ضم  چ ،سکون س ،ت  ) :


پاپوش مردان هم با توجه به  درآمد و مقام  و نوع فصل مردم تعیین می شد.

کفش چرمی که ارسی (به ضم ا)خوانده می شد.

کفش لاستیکی که گالش خوانده می شد .

گیوه ،کفش ریسی یا ریسمانی و یا ابریشمی که دیمیه (به تشدید م ) یا تخجورب  یا ریسه جورب خوانده می شد.

 در گذشته بشتر مردان گیوه به پا داشتندکه به  نام های تخجورب ،جوراب و آجیده  نیز خوانده می شد و در فصل تابستان مورد استفاده قرار می‌گرفت.

این گیوه ها بسیار ساده و بیشتر به رنگ سفید و گاهی سیاه تهیه می شد.

اشخاص اعیان گیوه‌های بسیار ظریف و مرغوب‌تری می‌پوشیدند که به گیوه ملکی معروف بود.دراین نوع گیوه ها گاهی دورتادور کفش چرمدوزی می شد و تزئیناتی داشت.

نقل است که برخی از انسان های متمول یا صاحب مقام و نفوذ در فصل برف و باران که کوچه و خیابان آنروز پر از گل ولای می شد ،کفشی از جنس گالش بر روی کفش چرمی ومر غوب خود می پوشیدند !

آنان هنگام ورود به خانه ی مقامات  یا سازمان و اداره ای کفش رویی را در آستانه از پای می کندند، تا با کفش تمیز  شرفیاب گردند!

امروزه نیز استفاده ازگیوه در میان برخی از مردم در تاکستان و قزوین و برخی نقاط دیگر معمول است. خوشبختانه هنوز این هنر و صنعت دستی پابرجاست و توسط برخی از هنرمندان به حیات خویش ادامه می دهد.

جوراب :

جوراب هم بسته به فصل گرما و سرما متفاوت بود.جوراب نخی ،پشمی ،ریسی،کشی ،کاموا ،الیاف

شال:

شالی که به کمر یا دور گردن می پیچیدند،ازجنس ابریشم یاپشمی ویا پارچه ای بود.گاهی چند لایه نخ بافته شده از ابریشم بصورت بندی محکم بر شلوار بسته می شد.این بند ریشه در آیین ایران باستان دارد.

کمریه :

کمری kamari لباس گرم و مناسب فصل سرما ،پوششی از جنس پشم که روی لباس های دیگر می پوشیدند.

کلجیه: 

kolegiyeh پوششی پشمین یا از پوستین گوسفند و..

جرقه :

geregeh جلیقه ،پوششی از جنس نخی ،پشمی یا پارچه که به صورت دولایه یا پارچه رویی با آستری تهیه می شد.


 پوشش زنان  ( زنون ارماز ) :


چرقته :

چارقد ، روسری،سرپوش یا سربندی ازجنس پارچه ای ،نخی،ابرشم و...که چهار گوشه و چهار ضلع داشت که که ازقطر بصورت مثلثی تا می شد و سپس بر سر می بستند.

کلاقیه:

سربندی تیره رنگ که زنان کهنسال برسر می نهادندو باگوشه آن جلوی دهان را می پوشانیدند.

شله چرقته:

چارقدی از پارچه ی  ترمه به رنگ قرمز یا زرشکی که تارهای زربفت داشت.این روسری بیشتر برای نوعروسان یا دختران نامزد شده کاربرد داشت.

جرقه:

جلیقه ای که زنان کهنسال برتن می کردند.

شلوار:

زنان در زیر شلیته خود شلوارهایی به رنگ مشکی می‌پوشیدند که دمپای آن تنگ بود و بالای آن فراخ. این شلوار را با بند تنبان می‌بستند.  پوشش های   دیگر نیز در منطقه استفاده می‌شده است. از جمله:  جومه، کرباس، شگ، قرقری شلوار و.....

قرقری شلوار:شلوار چهل تیکه ،شلواری که چین های زیادی در راستای قامت فرد داشت ،طوریکه هنگام حرکت جلوه ی زیبایی داشت .

پاپوش:

پاپوش زنان نیز به فراخور وضع مالی خانواده دارای انواع مختلف بوده است.

در تابستان گیوه‌های ظریف می‌پوشیدند.

زنان اعیان از کفشهای چرمی با مدل های متداول در زمان خویش استفاده می‌کردند.

 کفش زنان از نوع گیوه سفید و سیاه و گاهی دارای تزیینات،یا کفش چرمی منگوله دار،و گالش ...

لچکه :

لچک lachak نوعی سربندپارچه ای که سه گوشه داشت و به آن لچک می گفتند.

قاش بنده :

بندی  پارچه ای که برپیشانی بسته می شد.

پاچین:

پیراهن بلندی که از جنس و رنگ های گوناگون بود .اندازه ی آن شامل پیراهن و دامن بلند امروزی میشد یعنی سرتاپای فرد رافرمی گرفت . درگذشته این پوشش درمیان زنان ،دختران و کودکان و نوجوانان کابرد داشت.


پیراهن ،شلیته :

در گذشته زنان زیر پیراهن خود شلیته به پا می‌کردند، به طوری که یک وجب و یا حتی کمتر از دامن بیرون می‌آمد. جنس پارچه آن اغلب ململ، چیت، کرباس و در انواع ساده و متنوع گلدار و یا مشکی انتخاب می‌شد.

جوانان اغلب روی شلیته با نخهای رنگی گلدوزی می‌کردند. شلیته گلدار ، دارای سجاف پهن بوده است و درانواع دیگر به جای سجاف، لیفه دار بوده است. برای شلیته لیفه دار از پارچه ای ضخیم و سنگین مانند مخمل ترمه و تافته ابریشمی و … استفاده می‌کردند.

نیم تنه :

قسمت پایین شلیته را با دست دوخته و به حالت تزیین بوده که به آن دالبر و دندان موشی گفته می‌شد. یل یا نیم تنه  در بین اعیان متداول بودهاست که با استفاده از پارچه ترمه با آستری از پارچه تافته به رنگ کرم تهیه می‌شده که در قسمت جلو هژده دکمه فلزی پی در پی روی آن دوخته می‌شد.


گیوه‌دوزی:

شهرهای قزوین و تاکستان از جمله مراکزی است که خوشبختانه  این صنعت وهنر دستی هنوز هم در آن رواج دارد. گیوه‌های تولیدی این استان با گیوه‌هایی که در یزد، آباده و کرمانشاه می‌دوزند، کمی تفاوت دارد.




نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور - کریم خان زند  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نگاهی به تاریخ ادب ایران

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 24 مرداد 1394-07:25 ق.ظ


طاهریان:

 پس از مرگ هارون ‏الرشید خلیفه عباسی ، در 193 ق. میان دو پسرش امین و مأمون بر سر خلافت نزاع درگرفت.

مأمون به طاهر دستور داد که با برادر وی امین جنگ کند.

طاهر امین را مغلوب کرد و ذوالیمینین (صاحب دو دست راست) لقب گرفت و از طرف مأمون حکومت خراسان منصوب شد و اولین حکومت نیمه مستقل ایرانی را تشکیل داد.

او  اولین گام در راه استقلال ایران را برداشت و نام خلیفه از خطبه حذف کرد.

چند تن بعد از وی به حکومت رسیدند. حکومت محمدبن طاهر در 259 هـ..ق به دست یعقوب برافتاد.


 یکی از وقایع مهم روزگار طاهریان  206 ـ 259ق. ظهور بابک خرم دین بود که گویا از آیین مزدک پیروی می‏کرد و علیه حکومت تازیان برخاسته بود.

او پس از سال ها مبارزه ، سرانجام در 223 ق. به دست افشین سردار ایرانی معتصم خلیفه عباسی به قتل رسید !

دیگری  قیام مازیار پسر قارن بود در 224 ق. که در همان سال گرفتار شد و در 225ق. در سامرا اعلام گردید.

معتصم افشین را بازداشت کرد و او در سال 226 هـ.ق در زندان خلیفه جان داد.


صفاریان:

 یعقوب، رویگرزاده ی  سیستانی بانی سلسله ی صفاریان بود. یعقوب از عیاران بود.

عیاران یا جوانمردان طبقه ای از طبقات اجتماعی ایران و از مردم عادی بودند که آداب و رسوم خاصی داشتند.

مردمی جنگجو ، شجاع ‏، جوانمرد ، ضعیف نواز  و  دارای  صفات عالی مردانه  بودند.

رهبر آنان «سرهنگ»  خوانده می‏ شد.

خلف بن احمد از فرمانروایان آنان مردمی دانشمند بود که در سال 393 هـ.ق محمود غزنوی او را از میان برد.


زبان فارسی:

سندی در دست نیست که ثابت کند طاهریان در برانداختن زبان عربی که در آن عهد رایج بود، تلاشی کرده باشند.

 نوشته ‏اند :

«طاهریان را در پارسی و لغت دری، اعتقادی نبود، در آن عصر شعرا در این فن کمتر خوض کردند» .

اما یعقوب که در صدد برانداختن خلافت بغداد بود، شایدبخاطر روحیه ملی گرایی و میهن پرستی یا عشق

وعلاقه به زبان جادویی پارسی ، یا بیزاری از زبان بیگانه ی عربی ،زبان مهاجمان تازی و یا اینکه با زبان عربی

آشنایی نداشت و به شعر و ادب عربی توجه نمی‏ کرد و به شاعران عرب زبان می ‏گفت:

«سخنی که من اندر نیابم(نمی‏ دانم، درک نمی‏ کنم) چرا باید گفت؟»

این بی علاقگی او به زبان تازی سبب شد که لهجة دری زبان رسمی و ادبی دربار او تلقی گردد و شعر به زبان دری آغاز شود.


نخستین شاعر فارسی‏ گوی:

درتذکره ‏ها از نخستین شاعر سخن گفته‏ اند. در کشوری چون ایران در این باب که اولین کسی که شعر به فارسی گفته است، نمی‏ توان حکم قطعی داد.

زیرا بسیاری از آثار بر اثر یورش ‏های گوناگون چون : رومی ها ،یونانی ها ، اسکندر مقدونی ،تازیان(اعراب

بیابان گرد) ،مغول ها :چنگیز،هولاگو ،تیمور، ایلخانان،افغان ها و... از میان رفته ‏اند.

اما به هر حال نام چندتن در تذکره‏ ها به عنوان اولین شاعر قید شده است :


1-بهرام گور پادشاه ساسانی


2-ابوالعباس مروزی


3- محمدبن وصیف سیستانی


4-ابوحفض مسغدی که شعر زیر از وی است:


"آهوی کواهی در دشت چگونه بودذا                  او ندارد یا بی یار چگونه دودا"


شاعران دوران طاهریان و صفاریان:


1-حنظله بادغیسی: در دوره عبدالله بن طاهر در نیشابور می‏ زیست. گویا دیوانی داشته.

شعر زیراز اوست:


"مهتری گر به کام شیردرست            شو خطر کن ز کام شیر بجوی"

"یا بزرگی و عز و نعمت و جاه              یا چو مردا آنست مرگ رویاروی"


سال مرگ او را 220 ق.ـ نوشته‏ اند.


2-محمود وراق هروی، وفات 220 ق..


3-فیروز مشرقی، معاصر عمر و لیث بود. وفاتش را 283 ق.نوشته‏ اند.


4-ابوسلیک گرگانی، معاصر عمر و لیث بود، منوچهری او را در شمار شاعران قدیم خراسان یاد کرده است.


نویسندگان، مترجمان این دوره:

در این عصر چند تن ادیب، نویسنده و طبیب و مترجم و ریاضی‏دان می‏ زیستند که یکی از نامدارترین آنان عبداله بن مقفع است که نام اصلی او روزبه بود.

این مرد بزرگ  از مترجمان برجسته بود که بسیاری از کتاب های پهلوی را به عربی ترجمه کرد !

ترجمة او از کلیه و دمنه که امروز در دست است از کتاب‏ های مورد توجه اعراب است ، در شیوة ترجمه فصیح و بلیغ.

ابن مقفع در 142 ق. به امر سفیان بن معاویه به نهضت زندقه به وصفی فجیع به قتل رسید.

محمدبن موسی خوارزمی200 ق. از علمای نامور ریاضی در این عهد است.

 

سامانیان261 ـ 389 ق:

سامان خدا از اجداد این خاندان از فرزندان بهرام چوبینه سردار نامور عهد ساسانی بود.

خلیفه عباسی در 250 ق.حکومت سمرقند و در سال 261 ق. حکومت همه ماورالنهر را به یکی از نوه ‏های سامان به نام نصربن احمد واگذار کرد.

پس از ظهور یعقوب چون خراسان آشفته شد، علمای بخارا از نصربن احمد خواستند فردی را برای اداره بخارا

بفرستد، او برادرش اسماعیل را فرستاد. اسماعیل پس از مدتی با برادر به مخالفت برخاست، در سال 275

ق. در نزدیکی بخارا برادرش را در جنگ اسیر کرد و به بخارا برد، اما در بخارا او را بر تخت نشاند، نصر پس از

مدتی به سمرقند رفت و در 279 ق.درگذشت.

بنیانگذار واقعی سامانیان، اسماعیل بن احمد است. ابوالفضل بلعمی وزارت او را به عهده داشت. دو تن در

این سلسله حکومت کرده ‏اند، آخرین آنان عبدالملک دوم در 289ق.  به دست محمود برافتاد.

در این دوره بعضی حکومت‏ ها هم بودند که از سامانیان تبعیت می‏ کردند و در دربار خود شاعران و مداحانی

داشتند.

مهم‏ ترین آن حکومت‏ ها عبارت بودند از:

1ـ آل عراق درخوارزم که پایتخت آنان شهر کاشان بود

2ـ مأمونیه در خوارزم، دانشمندانی چون ابوریحان بیرونی، ابونصرعراق، ابوسهیل مسیحی و ابن سینا در دربار آنان بودند

3ـ آل محتاج یا چفایان در ماوراء النهر که دقیقی و فرخی در دستگاه آنان بودند

4ـ آل سیمجور که ابوالفرج سگزی در دربار آنان بود.

در نواحی گرگان و طبرستان هم سلسله‏ هایی بودند. در مناطق شمال خاندان‏ های دیگری چون دیلمیان و غوریان یا آل شَنسَب حکومت می‏ کردند.


ادبیات در عهد سامانیان:

اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند.

به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمة کتاب‏ های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات

فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع‏تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون

ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی توسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید.

حتی تألیف شناسنامه استاد توس فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده است، در زمان این سلسله آغاز شد.

ویژگی‏ های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه‏ ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی‏ کردند.

هرگز کسی به دلیل اظهار عقیده ی علمی و دینی خود دچار آن مضیقه ‏هایی که نویسندگان و اندیشمندان دوره ی غزنوی و سلجوقی و یابرخی دوره های دیگر با آن مواجه بودند، نشدند.


سبک نوشته‏ های  عصرسامانی:

1.ایجاز و اختصار، این شیوه در نوشته‏ های پهلوی هم موجود است.

2. عدم توجه به سجع و موازنه جز در خطابه ‏های کتاب

3.تکرار، در این عهد تکرار کلمه، جمله و فعل عیب شمرده نمی‏ شده است.

4.کوتاهی جمله‏ ها

5.کمی لغات عربی

6.کاربرد قید ظرف «اندر» به جای «در»

7. کابرد افعال با پیشوندهای کهن، مانند: فرا، فراز، باز و.

8. کاربرد لغات کهن فارسی، مانند نشاستن(متصدی نشستن)، پرگست باد(حاشا، دور است)

9. استعمال بای تأکید: برفت ، بدانست و

در عهد سامانیان علاوه بر بخارا که بزرگ‏ترین مرکز ادبی بود، شهرهای دیگری مانند غزنین، گرگان، نیشابور، ری، سمرقند و نیستان نیز از مراکز ادبی شمرده می‏ شدند.

زبان فارسی با زبان عربی  آمیخته شد با این حال لغات عربی کمتری داشت، زبان فارسی کمتر تحت نفوذ قواعد دستوری عربی بود و بیشتر از قواعد دستورزبان فارسی پیروی می‏  کرد.

چنانکه در این دوره از جمع‏ های عربی کمتر استفاده  می شد.

 ترکیبات عربی هنوز راهی به زبان فارسی باز نکرده بود.


ویژگی های شعر در عصر سامانی:

- فزونی تعداد شاعران

با آنکه محدوده ی شعر فارسی از حدود شرق تجاوز نمی‏ کرد، در تذکره‏ ها و فرهنگ ‏ها و کتاب‏ های ادبی از شاعران زیادی نام برده شده است.

- مهارت گویندگان

قدرت آنان و تلفیق کلام و بیان مضامین و افکار بدیع و فصاحت از مسائل مهم و قابل توجه در این عهد است.

گویندگان این عصر مانند دقیقی، رودکی و.. هنوز هم از فصیح ‏ترین شاعران ایران شمرده می‏ شوند.

- کثرت اشعار

برخی تعداد ابیات رودکی را یک میلیون و سیصدهزار بیت دانسته‏ اند، شاهنامه را شصت هزار بیت قید کرده‏

اند، امروز در شاهنامه‏ های چاپی قریب 52 هزار بیت آمده است. مقدار زیادی از این اشعار در حمله وحشیانه

قوم مغول از میان رفته است.

- سادگی و روانی کلام و فکر ویژگی دیگر شعر این عهد است.

- تحول اوزان عروضی، در این عهد اوزان مطبوع ‏تر و گوش نوازتر شده است.

 - تازگی مضمون، شاعران این عهد با مضامین تازه روبرویند، کسی پیش از آنان آن مضامین را در شعر خود به کار نبرده بود.

- توصیف و تشبیه، اشعار این دوره سرشار از توصیف‏ های میدان‏ های جنگ و مجالس بزم، جشن‏ ها و است.

- بازتاب اوضاع اجتماعی، نظامی و سیاسی

در شعر این دوره، علت این امر واقع ‏بینی و آشنایی شاعران با محیط مادی، اجتماعی بود.

زندگانی مرفه شاعران سبب شده است که شعر این دوره عیش و کاریابی را بازتاب می ‏دهد و از ناکامی و یأس کمتر سخن به میان آمده است.

شاعران سامانی در قالب ‏های مثنوی، قصیده، غزل، مسلط، ترجیع‏ بند، رباعی، دوبیتی و قطعه شعر سروده‏ اند، مسمط و ترجیع ‏بند در اواخر این عهد رایج شده است.

مطالب و موضوع ‏های شعر این دوره خالی از تنوع نیست. مدح، وعظ، وصف، هجو، هزل، داستان و قصه و حماسه در اشعار این دوره دیده می ‏شود.

مهم ‏ترین دوره حماسه ‏سرایی در ایران همین دوره است.

شاهنامة مسعود مروزی و دقیقی در این دوره سرورده شده است .

اساس بزرگ‏ترین حماسة ملی ایران یعنی شاهنامة حکیم توس در این عهد آغاز شده است.

تغزلاتی که در آغاز قصاید این دوره جای گرفته نوعی اشعار غنایی است که از اواسط دوره سامانی رواج یافته است.

دقیقی در تغزل و غزل مهارت داشت و تغزل به معنی دقیق آن در آغاز قصاید این عهد دیده می‏ شود.

در غزل‏ های قرن 4 و 5 گاهی کلمات خشن و بعضی ترکیبات ثقیل دیده می‏شود که بیشتر مناسب قصیده است.

آوردن تخلص در پایان غزل‏ رایج نبود. غزل‏  معمولاً کوتاه بود.

مدیجه ‏سرایی به تقلید از شعر عربی رواج پیدا کرده است. شاعران به مدح سرگرم بودند.

 شاهان سامانی و بعد از آنان شاهان غزنوی به شاعران صل‏ه های فراوان بخشیدند.

آوردن پند و حکمت در شعر فارسی از قرن چهاردهم معمول شده است.

در این باب کسائی مروزی پیشقدم بر دیگران بود. بعدها شیوه او را ناصر خسرو شاعر بزرگ تقیلد کرد.

داستان‏ سرایی و قصه ‏پردازی نیز در این عهد رایج بود.

رودکی بجز کلیله و دمنه شش منظومه دیگر نیز داشته است.

ابوشکور بلخی مثنوی آفرین‏نامه و ابوالمؤید بلخی مثنوی یوسف و زلیخا را سرود.


نثر دوره سامانی:

نثر نیز در این عهد اهمیت داشت.

از کتب منثور این عهد، سه کتاب مشهور زیر را می توان نام برد:


1.تاریخ طبری، محمدبن جریر طبری،

2.ترجمه تفسیر طبری ،محمدبن جریر طبری

3.کتاب الانبیه عن حقایق الادویه، ابومنصور موفق علی بن علی هروی ،که کهن‏ ترین نسخه آن به خط اسدی طوسی در دست است.



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()