ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

نژاد ها و زبان ها ی ایران

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 2 خرداد 1394-09:23 ب.ظ

پیش از ورود و استقرار آریایی ها،‌ نژادهای بومی ای در ایران زندگی می كردند. از جمله این نژادها می توان به نژادهای مدیترانه ای، ‌استرالیایی،‌ نگرویی و حامی اشاره كرد.

 اقوام عیلامی،‌ كاسی،‌ لولویی،‌ كادوسی و تپوری از اقوام مربوط به این نژادها بودند. 

ورود اقوام بیگانه مانند اقوام هند و اروپایی،‌ سامی،‌ عبری،‌ تورانی،‌ گرجی و چركسی ، (تازی ، عربی) ، مغول و ترکمان موجب افزایش تعداد نژادها در ایران شد.

 

در حال حاضر علاوه بر اقوامی كه به زبان فارسی ( فارسی نو با لهجه های یزدی ،کرمانی،تهرانی ،مشهدی،و....)صحبت می كنند، گروه های نژادی دیگر از نظر زبانی كه به آن تكلم می كنند به شش دسته تقسیم می شوند:

 ترکمانان :

 این مردمان بیشتر در شمال استان خراسان و شرق استان مازندران زندگی می كنند و از نظر شكل ظاهری شبیه به مردم چین و مغولستان هستند و در واقع از بقایای مهاجمانی كه پیش از این به ایران حمله كرده اند،‌ هستند.

تركمنان علاوه بر اقامتگاه های دایمی دارای خیمه هایی هستند كه هنگام كوچ برپا می كنند. طوایف مهم تركمنان شامل كوكلان و یموت (شامل تیره های جعفربای و اتابای) می شوند.

ترک زبانان :

ین مردمان در بیشتر نقاط ایران پراكنده اند و بیشتر در منطقه آذربایجان زندگی می كنند. 

بیشتر ترک زبان ها ایرانی و از نژاد سفید ،جوگندمی و سبزه هستند،اما به دلیل سلطه ی قبایل ترک درایران و ارتباط با آنها و... زبان آنان از آذری پهلوی به  تركی تغییر یافته است. آنان از شاخه های اصیل آریایی هستند كه در طول تاریخ بر اثر آمیزش با تركان عثمانی، ترکان مغول ، جغتایی، آلتایی و غز و تیره های گرجی و قفقازی تغییرات زیادی در زبان آنها ایجاد شده است.


 ایلات ترك زبان :

قشقایی ،‌ ایل سون (شاهسون) ،‌ ارسبارانی و خلخالی.

 برخی قشقایی ها را از طوایف مغول و برخی از طوایف قدیمی آسیای صغیر (خلج) می دانند. اجداد قشقایی ها در ابتدا در قفقاز زندگی می كرده اند.

تیره های مهم قشقایی عبارت است از: كشكولی ،‌ دره شولی و شش بلوكی هستند. 

قشقایی ها در فارس سكونت دارند.

ایلات خمسه كه در این ناحیه زندگی می كنند اینانلو،‌ بهارلو و نفر هستند.


 

کرد  ها :

نژاد كرد كه تعداد آنها حدود پنج میلیون نفر تخمین زده می شود در ایران،‌ عراق، ، سوریه ،تركیه و قفقاز زندگی می كنند.

 در ایران بزرگ ترین مركز تمركز كردها اردلان است كه شامل آذربایجان غربی و كردستان است.

 زبان کردی به همراه زبان تاتی ، باز مانده ی  زبان مادی است كه  از تیره هند و اروپایی  منشعب می شود.

طوایف كرد عبارتند از:  مكری ،‌ گوران ،‌ كلهر ،‌ سنجابی ،‌ قبادی ، زعفرانلو ، شادلو


لرها :

لرها در غرب رشته كوه های زاگرس و جنوب كردستان زندگی می كنند .

طوایف مهم لر عبارتند از: سگوند،‌ ممسنی،‌ لك، عشایر كهكیلویه و بویراحمد و بختیاری ها.

بختیاری ها ایلات كوچ كننده ای هستند كه از نظر تعداد افراد كوچ کننده در ایران مقام اول را دارا هستند.  بختیاری ها به دو ایل بزرگ هفت لنگ و چهارلنگ تقسیم می شوند.

 همچنین به چند تیره مانند دوركی، باباوی، راكی،‌ بختیاری وند، دنیاران، بانكی و ... تقسیم می شوند. 

 

عرب زبانان :

 عرب زبانان در خوزستان و ساحل و جزیره های خلیج فارس ساكنند.

اینان بر اثر مجاورت با كشورهای همسایه ی عرب زبان، پیوندهای نژادی و زبانی با آنان دارند.

 از ایلات عرب می توان به بنی طرف، بنی كعب، آل خمیس،‌ آل حمیر،‌ آل كثیر، صابیان،‌ بنی صالح و بنی تمیم اشاره كرد.


بلوچ ها :

اگرچه بیشتر بلوچ ها در بلوچستان ساكن هستند،‌ اما تعدادی از آنها نیز در سیستان، كرمان و كشور پاكستان زندگی می كنند.

بلوچ ها به شیوه های مختلف امرار معاش می كنند.

 طوایف مهم بلوچ عبارتند از:

یاراحمدزایی ، میرعبدی  ، نارویی ، ریگی ، مارانی  ،  مرادانی. 

آنان ازباز مانده های بلوچ های باستانی براهویی هستند كه با ورود آریایی ها، به جنوب شرقی ایران رانده شدند.

به دلیل ناکافی بودن ،این نوشتار ،شایسته است ،خوانندگان گرامی به توضیح کوتاه زیر توجه نمایند:

افزون برمردمانی که به زبان ها ی یاد شده سخن میرانند ، مردمان دیگری هستند، که دارای سابقه سکونت کهن تر و زبانی بسیار قدیمی به درازای تاریخ ایران زمین دارند،و به زبان های دیگری ، چون تاتی (مادی) ،گیلکی ،مازنی ،تالشی، مراغی و ... سخن می گویند.

 زبان های یاد شده، در این تقسیم بندی  به دلیل نزدیکی آوایی و واژگانی به فارسی نو ،در گروه زبان فارسی منظور شده اند.

اما از نظر قدمت تاریخی و داشتن واژه های اصیل وکهن و نیز شاخصه های دانش زبان شناسی ، زبان های اخیر جزو زبان های باستان و در گروه مادی  قرار می گیرند.



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  ترانه های ملی  ماه های سال در گاهشماری ایرانی  واژه ی سیادن - سیادنیج  روستای خروزان  قرقسین  روستای قرقسین  سوری  چهارشنبه سوری  چهارشنبه بزرگ  چهار شنبه  شب یلدا  جشن انگور تاکستان  آداب و رسوم تاکستان  صلیب شکسته  سواستیکا  چلیپا گردونه مهر  گردونه مهر  تپه های تاکستان  تپه های باستانی تاکستان  عباداله شقاقی  دشت خنداب تاکستان  تپه باستانی خندا  پیر تاکستان  بقعه پیر تاکستان  پیر  بقعه پیر  حنفیه  امام زاده حنفیه  تاکستان امام زاده حنفیه  امام زاده حنفیه تاکستان  احسان طاهری  احسان طاهرخانی نوازنده  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری  احسان طاهری نقاش  بهروز طاهری بیوگرافی  کارگردان بهروز طاهری  بهروز طاهری کارگردان  جعفر نقال مستند دانلود  موسیقی  موسیقی تاتی مستند  مستند موسیقی تاتی  برداشت انگور  جشن انگور  سایكل توریست  مراسم برداشت انگور  سایكل توریست جلد کتاب  میرزا یداله شقاقی و ابوالقاسم رحمانی  اکبر رحمانی گردشگر  جلد کتاب سایکل توریست  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  جهان  ایران  الموت  رودبار ؛ مراغی ها  استان آذر بایجان شرقی  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  کتیبه ی پئوتین گرایا 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بابک سردار دلیر و میهن پرست ایرانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 26 اردیبهشت 1394-07:31 ب.ظ

بابَکِ خُرَّم‌دین، رهبر جنبش خرّمیان در نیمه نخست سده 3ق/ 9م بود.با وجود همه شهرت وی، آنچه به خانواده و تبار و عقاید و اهداف او مربوط می‌شود، در منابع تاریخی، بسیار اندک است و در مجموع نمی‌توان به نتیجه قانع کننده‌ای دست یافت !؟

درباره اصل و نسب بابک مفصل‌ترین روایت از سوی واقد بن عمرو تمیمی است.ابن ندیم و مقدسی از اثر او نقل می‌کنند :

پدر بابک روغن فروشی دوره گرد و اهل مداین بود. وی در روستای بلال‌آباد از میمد در آذربایجان، دلباخته زنی یک چشم شد . فسق آنها بر اهالی آشکار شد. بعدها ازدواج کردند و بابک به دنیا آمد. بابک فرزند ازدواجی غیر شرعی شمرده شده، و یکی از راهزنان ادعای پدری اورا کرده است !

روشن است که در این روایت قصد تحقیر و طعن بابک در میان بوده است.

در روایتی دیگر:

وی را فرزند مطهر بن فاطمه خوانده،‌ و این فاطمه را دختر ابو مسلم خراسانی دانسته‌اند.

بابک در آذربایجان به دنیا آمد و در آنجا فعالیت خود را آغاز کرد؛ حتی گفته‌اند زمانی که هنوز جوان بود، «اعجمی» را به خوبی تکلّم نمی‌کرد.

اگر این نکته درست باشد، می‌توان حدس زد که زبان مادری بابک ، آذری( آذری پهلوی یاپهلوی آذری، همان مادی (تاتی) است ،که زبان آذربایجان باستان بوده است.

در منابع موجود، روایتی که بتوان با توجه بدان سالزاد بابک را تعیین کرد، وجود ندارد.

به نظر می‌رسد خانواده بابک ظاهراً در زمره مسلمانان محسوب می‌شده‌اند، زیرا به نوشته مسعودی بابک حسن نام داشت و از برادر او به نام عبدالله هم در مآخذ، بسیار یاد شده است.                                

البته وی شاید مقارن آغاز جنبش، نام ایرانی بابک به معنای پدر را برگزید که در ایران پیش از اسلام هم سابقه داشت و از جمله، نام نیای ساسانیان بود.
بابک پس از مرگ پدرش تا 18 سالگی در شهرهای سراب و تبریز به کار تیمارداری چارپایان برای یکی دو تن از عربهای ازدی که در آن نواحی صاحب اموالی بودند می‌پرداخت !؟

این گفته ها نشان می‌دهد که منطقه بذّ و قعله آن ـ‌ اکنون مشهور به «جمهور» واقع در آذربایجان شرقی در شمال شهرستان اهر و جنوب غربی کلیبر ـ از دیرباز مرکز تجمع خرم‌دینان که یک فرقه مزدکی محسوب می‌شدند، بوده است.

از برخی تحرکات ایشان در دوره هارون‌الرشید و امین نیز در مآخذ یاد شده است در زمان کودکی و نوجوانی بابک، ریاست بر خرمیان در همین ناحیه، موضوع رقابت میان دو تن از بزرگان ایشان به نامهای جاویدان بن سهرک و ابو عمران بوده است.

جاویدان که مالدار نیز بود، یک بار بر سر راه خود در زمستانی سخت، ناچار در قریه بلال‌آباد میمد در منزل مادر بابک ـ که بسیار فقیر بود ـ فرود آمد. بابک به خدمتکاری جاویدان پرداخت و او کاردانی و فراست بابک را پسندید و از مادرش خواست تا در قبال دریافت دستمزد، او را برای سرپرستی اموال و زمینهایش استخدام کند و مادر بابک پذیرفت.

مدتها بعد میان ابو عمران و جاویدان جنگی درگرفت که ابو عمران در طی آن کشته شد، و جاویدان نیز زخمی برداشت که بر اثر آن درگذشت.

بنا بر همان روایت، همسر جاویدان که با بابک روابط عاشقانه داشت، با این ادّعا که روح جاویدان در بابک حلول کرده است، یاران جاویدان را گرد آورد و طی مراسمی او را به عنوان رهبر خرم‌دینان جانشین جاویدان کرد .

و از قول وی گفت:

هموست که خرمیان را به پیروزی می‌رساند. اما برخی از خرمیان گویا این موضوع را با نظر شک و تردید تلقّی کردند.
مورخان سال آغاز جنبش بابک را 200 یا 201ق نوشته‌اند.

به روایت مقدسی:

بابک کار خود را با خون‌ریزی و ایجاد رعب و وحشت در اهالی آن ناحیه آغاز کرد.

توجه به اوضاع دستگاه خلافت عباسی در این زمان، برای درک علل پیشرفت کار بابک مهم و اساسی است:

از حدود سال 195ق که امین و مأمون برای دست یافتن به خلافت با یکدیگر نزاعها و جنگهای خونین داشتند، تا 198ق که سرانجام امین به قتل رسید، دستگاه خلافت چنان آشفته و درگیر مسائل و دشواریهای بزرگ‌تر بود که فرصتی برای توجه کافی به بابک باقی نمی‌ماند.

اقدامات شخص داعیه‌داری چون حاتم بن هرثمة بن اعین نیز در مناسب جلوه دادن اوضاع برای بابک بی‌تأثیر نبوده است.

از سوی دیگر اقدامات مأمون، حتی در بغداد برای او دردسرهای بزرگی فراهم آورد، چندان که در 201ق او را از خلافت عزل، و با ابراهیم بن مهدی بیعت کردند.

بنابر این، پیشرفت‌های اولیه بابک در گسترش جنبش و پایداری آن، در درجه نخست مرهون وجود بحران در دستگاه رهبری خرمیان بود

و سپس آشفتگی و درگیریهای داخلی در ارکان خلافت عباسی.

همچنین جایگاه اصلی وی در قعله بذ که بر سر کوهی با راههای کوهستانی و صعب‌العبور واقع بود و زمستانهای سخت داشت، دسترسی لشکریان خلافت را به او دشوار و ناممکن می‌نمود،

چنانکه خلیفه معتصم نیز بعدها بر نکته اخیر تأکید کرد.

ا نخستین اقدام جدی برای سرکوبی جنبش بابک در دوره خلافت مأمون در حدود سال 204ق/ 819م صورت گرفت که یحیی بن معاذ به آن ناحیه لشکر کشید، گرچه کار چندانی از پیش نبرد.

پس از او در 205ق/ 820م عیسی بن محمد بن ابی خالد ،

و در 207ق طاهر بن ابراهیم    ،                                                                       

و در 209ق علی بن صدقه هر یک به عنوان والی آذربایجان و جبال مأمور سرکوب این جنبش شدند.

در حدود سال 212ق/ 827م مأمون، محمد بن حُمید طوسی را مأمور سرکوب جنبش بابک کرد، اما وی در جنگی که در ناحیه هشتاد سر در جنوب قلعه بذ، میان او و سپاهیان بابک در 214ق صورت گرفت، شکست خورد و کشته شد.
سپس مأمون عبدالله بن طاهر را در همان سال به جنگ بابک گسیل داشت و عبدالله در طی حدود 9 ماه که غالباً در دینور اقامت داشت، لشکریانی پی در پی برای سرکوب بابک می‌فرستاد.
به هر حال، مأمون که در اواخر دوره خلافت خود سرگرم پیکار با رومیان بود،‌ نتوانست از عهده کار بابک برآید، و در وصیت خود به معتصم بر سرکوب خرمیان تأکید کرد.

در این زمان کار بابک و هواداران او چنان بالا گرفته بود که در حدود سال 218ق/ 933م در ناحیه جبال از همدان و اصفهان و دیگر مناطق، کسان بسیاری حتی از والیان و مشاهیر دست کم در ظاهر با او همراه شده بودند؛‌ احتمالاً وی در خراسان نیز هوادارانی یافته بود و مقاومت طولانی او بر شمار هوادارانش می‌افزود.

معتصم از آغاز خلافت،‌ همت بر از میان برداشتن بابک گماشت و از بذل اموال هنگفت و فرستادن سپاهیان متعدد برای سرکوب او دریغ نورزید: اما این لشکرکشیها اگر چه موجب نابودی و شکست بسیاری از هوادارن بابک می‌شد، از حیث سرکوب کامل جنبش او کاری از پیش نمی‌برد.

سرانجام خلیفه بر آن شد تا یک سردار ایرانی به نام افشین را که قبلاً رشادتهایی نشان داده بود، برای سرکوب بابک گسیل کند.

افشین در جمادی الآخر 220 با سمت والیگری آذربایجان و ارمنستان، با لشکری گران و مجهز که گروهی داوطلب جهاد با کفار نیز با آن همراه شده بودند، به قصد سرکوب جنبش به سوی بابک به راه افتاد.

افشین که می‌دانست با جنگی فرسایشی و دشوار رو به روست و موقعیت بابک موجب برتری او بوده است، در برزند اردو زد و نخست دست به کار استحکام موقعیت خویش از طریق حفر چندین خندق و نصب منجنیق در اطراف منطقه استقرار بابک شد

و سپس به پاک‌سازی آن نواحی از هواداران و جاسوسان بابک و حفظ یا تصرف یا استحکام قلعه‌ها و بناهای نظامی منطقه پرداخت؛

آنگاه به حیله چنین شایع کرد که یکی از سرداران خلیفه با اموالی هنگفت از جانب اردبیل به سوی اردوگاه افشین در حرکت است. این حیله مؤثر افتاد و بابک به قصد تصرف این اموال بیرون آمد و جنگی که در ناحیه ارشق درگرفت، به سختی شکست خورد و به شهر موقان گریخت و سپس در بذ موضع گرفت.
پس از آن تا حدود دو سال بعد، افشین با نبردهای پراکنده در وضعی سخت و فرساینده با زمستانهای سرد و راهها و ارتفاعات ناآشنا کوشید قدم به قدم به قلعه بذ دست یابد و یاران بابک را از اطراف او پراکنده کند.
از سوی دیگر، بابک نیز در طول این مدت با رومیان مکاتبه داشت و می‌کوشید با تحریک آنان به جنگ با مسلمانان در دیگر سرزمینهای اسلامی، از فشار بر خود بکاهد.

گفته شده است که در گیرودار نبردی که به تصرف بذ انجامید، بابک با افشین دیدار، و از خلیفه تقاضای امان کرد، اما با توجه به روحیه‌ای که بابک بعدها از خود نشان داد، می‌توان حدس زد که از جانب او حیله‌ای در کار بوده است.

به هر حال، احتمالاً در رمضان 222 مردان افشین موفق شدند، قلعه بذ را با تلاش بسیار به تصرف خویش درآورند و بسیار از اطرافیان بابک را دستگیر کنند، اما بابک با شمار اندکی از یاران خود ـ ظاهراً بدین قصد که به روم پناهنده شود ـ به سوی بیشه‌ای میان آذربایجان و ارمنستان گریخت که به سبب انبوه درختان امکان تعقیب و گریز در آن میسر نبود.

افشین که سراسر ناحیه را در محاصره گرفته بود و از طریق جاسوسان خود بر جایگاه بابک آگاهی داشت، کوشید با ارائه امان‌نامه‌ای همراه با نامه‌ای از پسر بابک برای پدرش، وی را دستگیر کند، اما بابک یکی از فرستادگان را گردن زد و پسرش را سخت ناسزا گفت. از آن سوی، افشین با بطریقان و سرکردگان ارمنستان که ظاهراً از بابک چندان دلخوشی هم نداشتند، نامه‌نگاری کرد تا اجازه ندهد بابک از طریق سرزمینهای آنان بگریزد.
سرانجام، بابک که پس از دستگیری چند تن از اعضای خانواده‌اش، بی‌یاور مانده بود، به دعوت یکی از بطریقان ارمنستان به نام سهل بن سنباط مخفیانه در منزل او فرود آمد و برادرش عبدالله را به نزدیکی دیگر از بطریقان آن ناحیه گسیل کرد

اما سهل بن سنباط که بعدها ارتقای مقام و پاداش بسیار یافت، خبر بابک را به اطلاع افشین رسانید و سرانجام با همکاری صمیمانه سهل به سنباط بابک دستگیر شد.
بابک را در 10 شوال 222 به اردوگاه افشین در برزند آوردند و چون برادرش نیز اندکی بعد دستگیر شد، هر دو را در یک خانه به زندان افکندند.
افشین، بابک و برادرش را در 3 صفر 223ق به سامرا آورد و بابک را در قصر خود جای داد.

خلیفه خود به دیدن بابک آمد گفته‌اند که بابک سرانجام به امر خلیفه به دست شمشیردار خود با شکنجه بسیار از پای درآمد.سر بابک را به خراسان فرستادند و پیکرش را در سامرا به دار کشیدند و با برادرش نیز در بغداد چنین کردند.

معلوم نیست بابک تا چه اندازه به عقاید خرمیان پایبند بوده است، زیرا گفته‌اند که خرمیان اهل خون‌ریزی و قتال نبوده‌اند و بابک جنگ و خون‌ریزی را پیشه گرفته بود.

به هر حال، می‌توان گفت که اگر هم عقاید خرمی موجب اعتلای بابک در میان پیروان این فرقه شد، ادامه و توفیق نسبی جنبش 20 ساله او، نه در جاذبه‌های اعتقادی، بلکه در وجود زمینه‌های اجتماعی و سیاسی آن عهد بوده است.

در مآخذ موجود، نشانه‌ای از چگونگی پیشرفت کار بابک و از شیوه‌های او برای جلب هوادار دیده نمی‌شود. از ملاحظه مجموع روایتهای مربوط به آن عهد می‌توان حدس زد که در میان ایرانیان نوعی احساس استقلال‌طلبی از عنصر عرب و حتی برپایی گونه‌ای پادشاهی همچون ساسانیان وجود داشت که در وجوه گوناگون سیاسی و مذهبی مجال ظهور می‌یافت.

چنان که محققان به درستی گفته‌اند، خرمیان و در رأس ایشان بابک در این عهد ـ دست‌کم نزد بخشی از مردم ـ نماینده چنین احساس شمرده می‌شدند.
البته اصل و نسب و خاستگاه بابک سخت در پرده ابهام است، اما از لابه‌لای روایات می‌توان حس برتری جویی و جاه‌طلبی او را دریافت.

حتی از پیغامی که او در مخفی‌گاه خود پس از فتح قلعه بذ به دست افشین، برای پسرش فرستاد، چنین بر می‌آید که در سودای پادشاهی بوده، زیرا از خود به عنوان «پادشاه» یاد کرده و گفته است که اگر پسر به او می‌پیوست، سروری بدو می‌رسید.

همچنین گفته‌اند که بابک به هنگام قدرت، دختران و خواهران زیباروی بطریقان ارمنستان را به زور به زنی می‌خواست، چنانکه ابن سنباط نیز به او گفت: بطریقان این سرزمین همگی با تو خویشی دارند و تو از طریق ایشان فرزند یافته‌ای و همین امر احتمالاً در ناخشنودی اهالی آن سرزمین از بابک سخت مؤثر افتاد.
با کشته شدن بابک،‌کار خرمیان به پایان نیامد و سالها و حتی قرنها بعد در همان ناحیه و نواحی دیگر ایران، نشانی از تحرکات ایشان وجود داشته است.




نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مازیار سردار بزرگ ایرانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 27 اردیبهشت 1394-12:32 ب.ظ


مازیار  آخرین حکمران کارنوندیان، رهبر قیام علیه سلطه اعراب، و از جمله سلطه خلافت بنی عباس، بر ایران و همچنین یک ملی گرا بود.


مازیار شکل دگرگون شده ی  واژه ی (مه زیار) است و خود (مه زیار) دگرگون شده ی (مه ایزد یار) است.

بر اساس نظریه‌ای دیگر مازیار از دو کلمه ماز و یار تشکیل شده.

 بلاذری  واژه ی  مازیار  را به صورت    ماه یزدیار   ثبت کرده است .

در زبان مازندرانی ماز به معنی دژ و یا زنبور است که دراین جا منظور همان دژ می‌باشد و مازیار یعنی یاور و همراه دژها.

مازیار پسر کارن دوم و از خاندان کارنوندیان، در اواخر سال ۲۲۴ه ق/۸۳۸ میلادی، یعنی شش سال و اندی پس از آغاز خلافت معتصم بر ضد عباسیان قیام کرد.


از سلسله‌های حکام و شاهان طبرستان سلسله‌ای که مازیار از آن بود به دلیل آنکه نسبشان به کارن بزرگ می‌رسد به کارنوندیان معروف اند.

هریک از سپهبدان این سلسله به لقب گرشاه ممتاز بوده‌است.

نسب مازیار از این قرار است:

مازیار پسر کارن دوم،

کارن دوم پسر ونداد هرمز،

ونداد هرمزد پسر فرخان

و فرخان از نواده‌های سوخرا

سوخرا پسر انداذ 

انداذ پسر  کارن بزرگ

کارن بزرگ  پسر  سوخرای بزرگ  بود.

ریاست ایالت تبرستان

ابتدای شاهی این سلسله در تبرستان از زمان انوشیروان دادگر ساسانی  پسر قباد بود که کارن بزرگ پسر سوخرا را از سال ۵۶۵ میلادی به بعد رتبه ی سپهبدی طبرستان داد و حکومت این ناحیه را به خانواده او مخصوص گردانید.

ویشاپور ، «پدر سوخرای بزرگ»، رییس خاندان کارن،  یکی از هفت خاندان بزرگ تیره ی پارس  در عهد ساسانیان  بود.

 مازیار یکی از پسران کارن دوم  بود که جانشین او گشت. شهریار پسر شروین ، ششمین پادشاه یا سپهبد باوندیان که از سال ۷۹۷ تا ۸۲۵ میلادی بر خاور تبرستان  حکومت می‌کرد، به سرزمین مازیار حمله نمود و آنرا بتصرف خود درآورد.

«۸۱۹ میلادی». مازیار بناچار به نزد ونداد اومید  پسر عموی پدر خویش رفت، و از او درخواست کمک کرد. شهریار نامه‌ای به ونداد اومید نوشت، و از او خواست که مازیار را دست بسته به نزد وی فرستد.

او حکم شهریار را اطاعت کردو مازیار رادستگیر نمود؛ ولی چون به افراد خود اعتماد نداشت، از شهریار خواست که معتمدانی را برای انتقال مازیار بفرستد. زمانی که ایشان در پیگیری این موضوع بودند مازیار حیلت کرد و از بند فرار کرد و سر به بیشه‌ها نهاد تا در فرصت مناسبی خود را به عراق برساند.

مازیار پس از مدتی اختفا در جنگل، به نزد عبداله ابن سعید حرشی  رفت و از او کمک خواست. عبدالله که پدر و جد مازیار، کارن دوم  و ونداد هرمزد، را می‌شناخت، در حق او نیکی و کرامت فرمود و او را به بغداد برد «۸۱۹ میلادی»(۲۰۴  قمری).

مامون منجمی به نام بزیست  پسر فیروز ، داشت؛ که خلیفه نام او را به یحیی بن منصور بدل کرده بود.

مازیار نزد بزیست رفت و تصرف تبرستان توسط شهریار، از خاندان باوندیان، را برای او شرح داد.

بزیست پس از شنیدن مطالب مازیار، به او گفت:

اگر من تو را حمایت کنم، حق آن شناسی و ضایع نگردانی و منت پذیری؟

مازیار پذیرفت و سوگند یادکرد.

روزها گذشت تا فرصتی پیش آمد که بزیست به نزد خلیفه برود و او را از طالع مازیار مطّلع سازد،

بنابراین بزیست به خلیفه گفت:

از مازیار به دولت خلیفه خیری رسد؛

بنابراین مأمون امر کرد تا مازیار را حاضر کنند.

مأمون که پدر او کارن را می‌شناخت، فرمان داد تا مسلمانی را برایش شرح دهند تا مسلمان شود.

مازیار اسلام را قبول کرد و مأمون او را محمد مولی امیرالمؤمنین نام نهاد و کنیت ابوالحسن !.


در سال ۲۰۸ «۸۲۳ میلادی» به توصیه بزیست که مدعی بود طالع مازیار برای حکومت تبرستان موافق است، مأمون او را به همراهی موسی ابن حفص بن عمربن علا  حاکم ولایت طبرستان و رویان و دماوند کرد


 به عبارت دیگر، مازیار والی کوهستان و موسی والی دشت طبرستان گردیدند. وقتی این دو به اتفاق هم به طبرستان رسیدند، مردم به زیر پرچم مازیار جمع شدند.

در این هنگام شهریا پسر شروین درگذشته بود و پسر بزرگش شاپور به شاهی نشسته بود ولی بیشتر اتباعش از بابت شرایط نابسامان خود، از او متنفر شده بودند و نزد مأمون شکایت‌ها نوشته بودند؛

بنابراین، مأمون به مازیار فرمان سرکوبی شاپور را داد، مازیار فرمان مامون را اجابت کرد و وی را اسیر کرد و به زنجیر بست، سپس به موسی خبر داد که ظفر یافتم و پیروز شدم.

شاپور وقتی فهمید مازیار او را خواهد کشت پنهانی به موسی قاصدی فرستاد و از او یاری خواست و در عین حال به او وعده پرداخت مال فراوان داد.

موسی جواب داد که: اگر تو را آزاد کنم گویی مسلمانی را کشته‌ام. چندروز بعد، مازیار دستور داد تا سر شاپور را قطع کنند و نزد موسی فرستند(۲۱۰ قمری) «۸۲۵ میلادی»

پس از کشته شدن شاپور، مازیار حاکم تمام کوهستان طبرستان گردید. چهار سال بعد موسی وفات یافت و پسرش محمد به جای او حاکم دشت طبرستان گشت، ولی مازیار از وی تبعیت نکرد و خود هم به کوه، و هم به دشت طبرستان، تسلط یافت (سال۲۱۴) «۸۲۹ میلادی».

پس از این، مازیار، از کارن «برادر شاپور» وسایر مرز بانان آن ناحیه خراج گرفت، این امر موجب شد که آنان کینه مازیار را به دل بگیرند و به مأمون شکایت کنند.

بدنبال این وقایع، مأمون مازیار را به بغداد احضار نمود، ولی مازیار جواب نوشت که من در این زمان مشغولم و نمی‌توانم به بغداد بیایم.

مأمون بزیست را با خادمی به نزد مازیار فرستاد تا او را با خود به بغداد بیاورند. مازیار مدتها ایشان را به ناز و نعمت و لطف، حرمت می‌داشت. عاقبت عذر و بهانه پیش آورد که من مشغولم، و به جای خود قاضی آمل و قاضی رویان را با ایشان روانه داشت.

وقتی به بغداد رسیدند و به نزد خلیفه شرفیاب شدند خلیفه از آنان حال و طاعت و سیرت مازیار را جویا شد جواب شنید که وی بر جادهٔ تابعیت مستقیم است و رفتارش با خلایق، نیکوست. وقتی از محضر خلیفه بیرون آمدند قاضی رویان به منزل رفت .

ولی قاضی آمل به محضر خلیفه بازگشت و به او گفت:

او خلع طاعت کرده‌است و همانکستی زرتشتی را بر میان بسته و با حامیان خلافت جور واستخفاف می‌کند و هر گز بار دیگر به میل خود به بغداد نمی‌آید.

مأمون که برای عزیمت به روم ، خود را آماده کرده بود به قاضی گفت: باید تحمّل کرد تا من از سفر روم باز گردم (سال۲۱۵) «۸۳۰ میلادی»

قاضی به آمل بازگشت. در این زمان، حامیان بنی عباس در رویان، با همدیگر موافقت کرده، و همه کارکنان و افراد مازیار در این شهر را کشتند و نزد خلیل بن ونداد سپان که پسر عموی پدر مازیار بود و در کوه‌پایهٔ آمل بزرگی و نفوذ و قدرتی داشت، کسان فرستاده و او را یار خود ساختند.

این خبر به ساری، پایتخت کارنوندیان رسید، بنابراین مازیار سپاه خود را آماده کرد و به همراهی برادر خویش، کوهیار  به آمل لشکر کشید و آمل را فتح کرد؛ و شروع به ساخت و بازسازی استحکامات نمود.

پس از مرگ مأمون برادر او محمد ملقب به  المعتصم باله به خلافت رسید.

عبداله بن طاهر  والی خراسان که شنید مازیار با حامیان بنی عباس چه معامله می‌کند پیش مازیار پیکی فرستاد و به جهت محمد بن موسی و برادر او شفاعت کرد .

مازیار سخن او شنید و فرستاده او را با خشونت جواب داد که «از ایشان خراج دو ساله طلب می‌کنم» پیک ناامید بازگشت.

عبدالله بن طاهر از حال او به اسحاق بن ابراهیم بن مصعب که به درگاه خلیفه بود نوشت وبنابراین اخبار مازیار به اطلاع معتصم رسید.

 همینکه بابک خرم دین   درآذربایجان ظهور کرد، مازیار با وی مکاتبه کرد و او را به مبارزه با بنی عباس ترغیب کرد.
از طرف دیگر خلیفه به مازیار دستور داده بود که خراج تبرستان رابه دربار عبدالله بن طاهر، سومین امیر طاهریان، ارسال دارد، ولی او گاه در این امر تعلل می‌کرد.
 عبدالله بن طاهر، از اینکه مازیار مراتب تابعیت بی چون وچرا از خلیفه را رعایت نمی‌کرد، شاکی بود و مازیار نیز از وابستگی بیش از حد عبدالله به بنی عباس ناراضی بود و دل خوشی از او نداشت.


مازیار که از فعالیت حامیان سلطه بنی عباس بر طبرستان ناراضی بود، در سال ۸۳۳ میلادی، سرخاستان رهبر سرخ علمان را مأمور کرد تا در ساری به دستگیری باوندیان، اقدام نماید.

سرخاستان این مأموریت را بخوبی انجام داد و بنابراین مازیار در طی نامه‌ای به زبان دری، از موفقیت‌های او قدردانی کرد.

در اوایل سال ۸۳۸ پس از کشته شدن بابک خرمدین، هم پیمان مازیار، توسط معتصم خلیفه عباسی، مازیار از سرخاستان خواست که به سرزمین باوندیان یعنی همان حامیان سلطه عباسیان حمله کند، و حامیان بنی عباس، خواه ایرانی و خواه عرب، را دستگیر کند، جون مازیار می‌دانست که خلیفه، بعد از شکست بابک، به سراغ او خواهد آمد.

سرخاستان، این فرمان جدید را نیز بخوبی اجرا کرد، و بنابراین بعنوان پاداش، فرمانروائی شهرتمشیه، واقع در 46 کیلومتری شرق بهشهر را از مازیار دریافت نمود. کوهیار نیز به فرمانروائی کوهستان دست یافت. سرخاستان دیوار دفاعی شهر  را که از بیرون شهر تمشیه تا دریا کشیده بود و تا پنج کیلومتر در دریا امتداد داشت را تعمیر کرد و چندین برج دیدبانی را برای آن تعبیه نمود و سپس سپاه خود را در آن نقطه متمرکز کرد.

معتصم، خلیفه عباسی، به حسن بن مصعب نامه‌ای نوشت و وی را به کارزار با مازیار امر کرد. حسن، به فرمان معتصم عمل کرد و لشکر خود رادر پشت دیوارها و خندق های  شهر تمشیه مستقر نمود، و بعد از چند روز انتظار، بالاخره با تطمیع دیدبانان دیوار دفاعی شهر، توانست به داخل شهر نفوذ، و مدافعین شهر را دستگیر کند.

خبر وارد شدن مازیار به هرمزدآباد، که به توصیه کوهیار انجام شده بود، به گوش حسن بن معصب رسید و بنابراین او حسن بن حسین را بمنظور دستگیری مازیار، به این شهر اعزام نمود. حسن بن حسین بهمراه سپاه خود از لشکر حسن بن معصب جدا شد و خود را به هرمز آباد رساند و مازیار را دستگیر، و به بغداد منتقل نمود.

در بغداد به دستور معتصم، خلیفه عباسی، .........بر بدن مازیار 450 تازیانه زدند و............. ...بدینصورت او را بقتل رساندند.

گفته شده است که مازیار، بمحض پایان یافتن تازیانه‌ها آب نوشید و بلافاصله جان سپرد.

جسد او را در کنیسه بابک  بر داری که جنب چوبه ی دار بابک و جثه ی یاتس رومی بود، به دار آویختند.




نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  کتاب سایكل توریست  سایكل توریست  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  بهمن رحمانی نویسنده  انگور  تپه باستانی کندر  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  ایران  الموت  حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مانی و آیین مانوی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 17 فروردین 1394-11:12 ق.ظ


با دگرگونی اوضاع سیاسی ایران در قرن سوم میلادی که به دنبال سقوط حکومت اشکانی روی داد ،اوضاع فرهنگی و اجتماعی نیز مجال تحول یاقت و تمایل خود را به تغییر و اصلاح بروز داد.

مانی در چنین روزگاری به تبلیغ اندیشه‌های خود پرداخت. در واقع آئین مانی با ماهیت بدبینانه خود و تمایل به زهد و ریاضت، انعکاسی از اوضاع دشوار و بحرانی ایران در قرن سوم میلادی بود و از این رو با توفیق روبرو شد.

در باب مانی و آئین او تا قرن حاضر، ماخذ و اطلاعات ما از روایات یعقوبی، مسعودی، بیرونی، ابن ندیم و شهرستانی و بعضی ردیه‌های آباء یونانی، لاتینی و سُریانی تجاوز نمی‌کرد.  با کشف اسناد مانوی در تورفان ترکستان و فَیوم مصر،آگاهی های  قابل اعتمادتری به دست آمد.

مانی در دوران فرمانروایی اردوان پنجم اشکانی در حدود ۲۱۶ م. در قریه‌ای در شمال بابِل بدنیا آمد. نژاد او از جانب پدر و مادر به خاندان اشکانی منسوب کرده‌اندکه البته قابل تامل است و بعید نیست که ناشی از تمایل پیروان وی بوده باشد که خواسته‌اند مانی را نیز مانند بودا و بعضی پیامبران شرقی به خاندان شاهی منسوب کنند.

پدرش «بابک» به طایفه مغتلسه از مذاهب گنوسی رایج در میان درود آن روزگار پیوسته بود و مانی هم در چنین محیطی پرورده شد. به ادعای مانی در دوازده سالگی فرشته «توم» بر وی ظاهر شد و در ۲۴ سالگی از جانب «خداوندگار بهشت نور» بر او وحی نازل شد و مانی را به جدایی از مُغتسله واداشت. در همین روزگار بود که مانی برای نخستین بار به تبلیغ اندیشه خود پرداخت و این زمان با آخرین سال پادشاهی اردشیر بابکان مصادف بود.

مانی یک چند در نواحی هند به مسافرت و نشر دعوت خود پرداخت و روایات ارتباط او با چین هم ظاهراً باید مربوط به مسافرت‌های او در نواخی کوشان و خراسان بوده باشد. دعوت مانی در این نواحی پذیرفته شد و اردشیر بابکان و شاپور اول نیز که وی را در نشر این دعوت آزاد گذاشته بودند، شاید اندیشه وی را وسیله ایجاد وحدت بین پیروان ادیان مختلف قلمرو خویش می‌پنداشتند، نه مخالف آیین زرتشت .

به هر حال به نظر می‌رسد که شاپور در ابتدای سلطنت خود، دین مانی را مناسب ترین وسیله برای اجرای سیاست ایجاد وحدت در یک قلمرو بسیار وسیع تشخیص داد. به احتمال به نظر او، آئین مانی به سبب جنبه ترکیبی خود، بهتر از هر دین دیگری می‌توانست مورد قبول مردمان و نژادهای مختلف ساکن در قلمرو ساسانیان واقع شود.

البته این طرز تلقی شاپور از آئین مانی، به معنی گرایش او به این اعتقاد نبود، بلکه حاکی از توجه یا امید او به فوایدی بود که در امر ایجاد وحدت در تمام قلمرو ساسانی، از این آئین تازه توقع داشت. احتمال می‌رود یک علت دیگر در تسامح شاپور نسبت به مانی، جلوگیری از گسترش رو به رشد قدرت روحانیون زرتشتی و مداخله آنها در امور حکومتی بوده باشد.

مانی چون خبر مرگ اردشیر بابکان و جلوس شاپور را شنید، به ایران بازگشت و در خوزستان به حضور شاه جدید بار یافت. باریابی مانی هم به درخواست و وساطت پیروز (فیروز) برادر شاپور که آیین مانوی گرویده بود، ممکن شد.
مانی چند سال با موکب شاپور همراه بود و حتی در بعضی لشکرکشی‌ها در کنار شاه ساسانی قرار داشت. چنان بر حسب روایات، در جنگ پیروزمندانه شاپور با والریانوس -امپراتور روم- و به قولی شاید در جنگ با گوردیانوس همراهی کرد. تسامح دینی شاپور و مساعدت وی به مانویان و نیز گرویدن دو تن از برادران شاپور به نام‌های «مهر شاه» و «پیروز» به آئین مانی، زمینه خوبی را برای پیشرفت کیش مانوی فراهم کرد. حتی ارتباط خوب مانی با شاپور تا آنجا پیش رفت که مانی یکی از کتب عمده خود یعنی شاپورگان را به نام شاهنشاه ساسانی کرد و به او اهدا نمود.
اما وسعت دامنه تبلیغات مانی، نارضایتی رهبران دیگر ادیان قلمرو ساسانی مانند بودایی، یهودی و مسیحی و بخصوص روحانیون زرتشتی را برانگیخت. سرانجام شاپور به اصرار موبدان، مانی را از موکب خود راند و دستور به توقف فعالیت او داد. یعقوبی حتی از تصمیم شاپور بر کشتن مانی سخن می‌گوید و ابن عبری هم به خطا، شاپور را کشنده مانی معرفی می‌کند. البته این اقدام شاپور در محدود کردن فعالیت‌های تبلیغاتی مانی، در حکم تسلیم شدن شاپور به نفوذ موبدان و قدرت طلبی‌های ایشان نبود، بلکه شاپور در جهت حفظ وحدت و امنیت کشور، فعالیت‌های مانی را محدود کرد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خوانش و کتاب خوانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 26 اسفند 1393-11:50 ق.ظ

کتاب است آیینه روزگار

که بینی در او رازها آشکار

گشاید به دانا همه راز خویش

ز نادان نهان دارد آواز خویش

کتاب یکی از مهم ترین ابزارهای فرهنگی است که در طی قرن های دراز، همواره عامل مهمی در  رشد و پویایی جامعه های بشری بوده است .کتاب با وجود رشد روزافزون رسانه ها و ابزارهای پیشرفته دیگر، هم چنان جایگاه ویژه و یگانه خود را حفظ کرده است.زیرا که خوانش و کتاب خوانی ، ابزار خوبی برای دستیابی به ماهیت مشکلات است.کتاب ، انسان  را با جهان می دهد.

میزان توجه به خوانش و کتاب خوانی، نشانگر رشد فرهنگی و ملی هر کشور است و از نماد های توسعه یافتگی کشورها تلقی می گردد.

بی توجهی به کتاب و کتاب خوانی یک بیماری فرهنگی و اجتماعی است .زیرا که فرهنگ مطالعه و کتاب خوانی در بین گروه های  اجتماعی  جامعه فرا گیرنشده است. این امر در دراز مدت ضربه های جبران ناپذیری بر پیکره فرهنگ وارد می کند.

آدمی به وسیله مطالعه می تواند با اندیشه های دیگران رابطه برقرار کند و از دستاوردهای علمی و ادبی دیگران بهره مند گرددد.مطالعه ، نیاز روانی رابرطرف  می کند و در کنار کمک به رشد شناخت، جنبه های عاطفی و اجتماعی انسان را نیز صفامی دهد.کتاب خوراک روان آدمی است .

در مطالعه باید از سطحی نگری پرهیز کرد و به همه جانبه نگری و اندیشه منطقی روی آورد.تمام زندگی انشان از سرآغاز زایش تا واپسین روزهای زندگانی در راستای یادگیری قرار دارد.این یادگیری و آگاهی شایسته است که در چهار ستون صورت گیرد :

1-یادگیری برای دانستن (پندار و اندیشه نیک )

2-یادگیری برای سخن گفتن  (گفتار نیک )                                               

3-یادگیری برای زیستن(کردار و رفتار نیک)                                                                                     4-یادگیری برای باهم زیستن (کنش اجتماعی )

 منظور از مطالعه تنها پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نیست  !

بلکه  :   1-خودکفایی

          2  -یادگیری

          3  -خودآموزی ،در طول زندگی است.

خوانش و کتاب خوانی و استفاده از منابع، اساسی ترین نیازهای فرزندان برای ادامه زندگی سالم و تربیت و بالندگی آنهاست.

 کتاب  آموزگاری است که :

1-به رایگان آموزش می دهد می دهد.

2- هرگز خسته نمی شود،

3-همیشه  بیدار است.

4-با چهره ای گشاده ما را می پذیرد

5-از  ما دلگیر نمی شود

6- با ما جدال نمی کند

7-آنچه را که نمی دانیم با مهربانی به ما می آموزد.

8-هیچ وقت ما را سرزنش نمی کند




نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور درختی دارویی  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سیاوش شاهزاده ایرانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 20 اسفند 1393-06:08 ب.ظ

سیاوش نماد پاکی و راستی :

سیاوش  ( سیاووش - سیاوخش پهلوی) از شخصیت های پاک کتاب سترگ وارزشمند فرزانه توس ،شاهنامه است او فرزندی پهلوان و برومند از نژاد کاوس است.واژه سیاوش در نوشته های اوستایی به صورت سیاورشن آمده است و  سیاورشن  به معنای :دارنده ی اسب نر سیاه است.در شاهنامه نیز اسب سیاوش با صفت شبرنگ (به رنگ شب = سیاه) آمده است.


چکیدهٔ داستان سیاوش و سودابه در شاهنامه

سیاوش از ازدواج زنی از نژادگرسیوز با شاهنشاه ایران کیکاوس زاده شد. کیکاووس، سیاوش را به رستم سپرد؛ رستم، در زابلستان، سیاوش را آیین سپاه راندن و کشورداری آموخت. چون سیاوش از زابلستان به کاخ پدر بازآمد، کاووس وی را نواخت و به شادی آمدن فرزند جشنی برپا کرد.

بانو سودابه دخترشاه سرزمین هاماوران و همسر کیکاووس، شیفته سیاوش شد چنان که در نهان، پیکی به سوی سیاوش فرستاد و او را به شبستان شاهی فراخواند؛ سیاوش نپذیرفت. روز دیگر، سودابه نزد شهریار رفت و از وی دستوری خواست که سیاوش را به شبستان بفرستند تا وی از میان دختران همسری برای خود برگزیند. سیاوش، به ناچار به شبستان رفت. در بار سوم، سودابه، سیاوش را به نزد خویش فراخواند اما سیاوش برآشفت و به تلخی از آنجا برخاست. سودابه، کاووس را باخبر کرد و سیاوش را متهم ساخت. کاووس، در این اندیشه بود که سیاوش را به کیفر گناه بکشد.

در آزمایش نخست : شاه نخست جامه و دست سودابه را بویید و در آن بوی شراب یافت و در دست و بر سیاوش، بوی گلاب به مشامش رسید؛ و دانست که سودابه به ناراستی سخن گفته است و پسرش بی‌گناه است.

خواست که سودابه را بکشد، از شاه هاماوران اندیشه کرد که به کین‌خواهی برخیزد!

پس به سخن موبدان، آتشی برپا کرد که گناهکار را از بی‌گناه جدا سازد؛ سیاوش در این آتش رفت. سیاوش، این آزمایش را پذیرفت؛ و روز دیگر در آتشی که کاووس آماده کرده بود، با اسب شبرنگ خویش که بهزاد نام داشت، وارد شد و تندرست از آن بیرون آمد.

چون شاه خواست سودابه را بکشد، سیاوش میانجیگری کرد و او را از این کار مانع شد.

همسران سیاوش

سیاوش نخست با دختر پیران ویسه به نام جریره ازدواج کرد. سپس به پیشنهاد پیران با دختر افراسیاب به نام فرنگیس ازدواج کرد.

ثمره ازدواج سیاوش و جریره پسری است به نام فرود. فرود به معنای فروتن

فرزند سیاوش و فرنگیس پسری است به نام کیخسرو.

گل لاله واژگون در پاوه و اورامانان و برخی دیگر از مناطق ایران به نام گل اشک سیاوش نامیده می‌شود.

گویند این گل در آن زمان که گلوی سیاووش پاک‌نهاد با تیغ تیز گرسیوز خونریز، آن پلید دژخیم بدنهاد، آشنا می‌شد، گواه آن رخداد بود. از پس آن اندوه، گلگونه رخ، سر به زیر افکند تا آرام آرام اشک بریزد بر بی گناهی سیاووش.

چو سرو سیاوش نگونسار دید
سراپرده دشت خونسار دید
بیفکند سر را ز انده نگون
بشد زان سپس لاله واژگون

لاله واژگون یا لاله نگونسار، در نقش سرستون‌های ساسانی‌ها و نیز در موزه طاق بستان (گرمانشاهان )در کنار نقش پادشاه ساسانی دیده می‌شود.




نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شاپور یکم ساسانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 1 آذر 1393-08:21 ب.ظ

این سنگ نگاره شا‍‍‍‍‍‍بور یکم  را سوار بر اسب نشان می دهد-خان تختی

شاپور یکم ( : sh h p w h r y شَهپُهْر)، پادشاه قدرتمند قرن سوم میلادی و نویسنده کتیبه‌های صخره‌ای متعدد وکعبه ی زرتشت است.

شاپور یکم پسر اردشیر یکم و بانو می‌رود بود. او در جنگ‌های پدرش علیه پارتی‌ها شرکت کرد. اردشیر او را آرامترین، باهوش‌ترین، شجاع‌ترین و تواناترین فرزندش تشخیص داد و اردشیر، شاپور را در مجمع نجیب‌زادگان، کاندید جانشینی‌اش کرد. او در کتیبه اعطای نشان در نقش رستم و فیروزآباد اردشیر یکم به عنوان وارث نمایان است.

بلعمی می‌گوید : «اردشیر تاج را با دست‌های خودش بر سر شاپور گذاشت»  مسعودی این گفته را تائید می‌کند، اردشیر بعد از آن کناره‌گیری کرد تا به پرستش خدا بپردازد و یک سال یا بیشتر زندگی کرد.

در نسخه‌های خطی مانوی کلن، مانی ۲۴ ساله بود، یعنی در سال ۲۴۰ میلادی، اردشیر شهر هترا را مطیع کرد و شاه شاپور، پسرش، دیهیم (نیم تاج) سلطنتی بزرگ را بر سرش گذاشت، همچنین دوره کنیسه را نشانه‌گذاری کرد.

امپراطور گوردیانوس سوم نامه‌ای از آنتیوخ در سوریه به مجلس سنا فرستاد که او خطر «شاه‌های ایران» را از شهر برطرف کرد. که این به معنی آن است که در سال ۲۴۲ پ. م ایران دارای ۲ شاه بوده است


جنگ اول با روم

شاپور اول در نبردها همراه پدرش بود و این همراهی باعث شد برای رزم مهیا شود و موفقیت خود را در جنگ علیه روم تضمین کند. 
این جنگ، از سال244تا258میلادی بطول انجامید. مسئله ی ارمنستان شاپور را دوباره با روم، درگیر کرد چرا که روم با وجود تعهد در عدم مداخله، نمی‌توانست با خونسردی شاهد الحاق این سرزمین به قلمرو حریف دیرینه ی  خویش باشد.  در عصر خسرو بزرگ،پادشاه ارمنستان که در ماجرای گوردیانوس بر ضد ایران با روم همکاری کرده بود، بر اثر یک توطئه داخلی که ظاهراً شاپور هم در آن دستی نامرئی داشت، کشته شد. پس از وی شاهزادگان و بزرگان ارمنستان خود را فرمانبردار شاپور خواندند و شاپور پسر خویش هرمز اردشیر  را به نام ارمن شاه، فرمانروای ارمنستان کرد اما اقدام رومیان، در پناه دادن به تیرداد، پسر خردسال خسرو، مایه ی  ناخرسندی شاپور شد و امپراتور روم گالوس نیز از پرداخت باقی‌مانده ی  غرامت یا در واقع باجی که فیلیپ، آن را تعهد کرده بود، نیز خودداری کرد، بنابراین بهانه‌ای به دست شاپور افتاد تا به روم حمله کند و در باربالیسوس حدود میانه فرات شصت هزار نفر از سپاهیان رومی را نابود کرد و حدود ۳۷ شهر رومی در سوریه و کاپدوکیه (ارمنستان روم) در طی این جنگها تسخیر یا غارت شدند.

جنگ سوم با روم

چیرگی شاپور یکم بر والرین، امپراتور روم، در نقش رستم

بالاخره لزوم مقابله با این تاخت و تازها،والرین امپراتور سالخوردهٔ روم، را واداشت تا با نجات دادن نتاکیه، روم را از تهدید شاپور برهاند. والرین مثل امپراتور قبلی خود دسوس(دقیانوس) در تعقیب و آزار مسیحی‌ها اهتمام زیادی داشت والریانوس، امپراتور روم، پسرش را به غرب فرستاد و خود برای مقابله با ایرانیان راهی شرق شد. وی به سال ۲۵۷ میلادی موفق به باز پس گیری انتاکیه شدولی دو سال بعد پیش از مواجهه با شاپور در اثر طاعون بسیاری از لژیون های خود را از دست داد و در نهایت چندی بعد، در اواخر سال ۲۵۹ یا اوایل ۲۶۰ در جنگ ادسا، در ترکیه ی امروزی و شمال انتاکیه در کشور خود، از شاپور شکست خورد و اسیر شد. به دنبال اسارت او تعداد زیادی از همراهانش که به قول شاپور، شامل صاحب منصبان، سناتورها و سرداران روم می‌شد نیز به اسارت افتادند. روایت های به جا مانده که از استفادهٔ مهندسان رومی، در بنای شهرها و ساختن بندها در کارون حکایت دارد.

شاپور به افتخار این پیروزی دستور حک پیکره‌ای عظیم، در دل کوه رحمت، در نقش رستم و بعداز آن در شهر بیشاپور را داد که وی را پیروزمندانه نشسته بر اسب، نشان می‌دهد، در حالی که مچ دست امپراتور والریانوس را به نشانه اسارت در دست گرفته، و فیلیب عرب را نشان می‌دهد که به نشانه تسلیم در برابر وی، زانو زده و خراجگذار امپراطوری ساسانی گشته‌است. اسیر شدن والریانوس اثر غریبی در دنیای آن روز کرده و در انظار عالم، بر عظمت و ابهت خاندان ساسانی فوق‌العاده افزود.این واقعه بی‌نظیر، افسانهٔ آسیب ناپذیری روم را بک بار دیگر بی بنیان نشان داد. مسیحیان این اسارت را عقوبت الهی در حق دشمن ستمکار خویش خواندند و راجع به رفتار اهانت آمیز شاپور در حق او مبالغه کردند تا سرنوشت او را بیشتر عبرت‌انگیز نشان بدهند

مجسمهٔ شاپور یکم در غار شابور، بی شابور کازرون امروزی 

واقعه اُذینه

شاپور پس از تاخت و تاز در سوریه و کاپدوکیه قصد بازگشت به ایران نمود و در حین مراجعت به دلیل غرور و تحقیر اذینه امیر عرب، که حکمرانی شهر پالمیر واقع در صحرای شام را داشت، مورد حمله وی قرار گرفت. این شهر مرکز تجارت شرق و غرب بود. درباره موفقیتهای اذینه در این موقع بیشک تاریخ نویسان گزافگویی بسیار کرده‌اند. اینکه شاپور توانست غنایم فراوان به همراهاسیران جنگی  رومی بسیار با خود به ایران بیاورد نشان می‌دهد که در روایات مربوط به حمله اذینه عرب بر او تا چه حد باید مبالغه رفته باشد. اما او به هر حال اذینه چند سال بر سوریه و قسمت عمده ایالات رومی آسیا قدامی تسلط داشت و گرچه به ظاهر دست نشانده روم بود ولی در حقیقت کم و بیش استقلال داشت و از طرف گالینوس قیصر روم به لقب امپراتوری نائل شد.

ایرانیان بدون هیچ نتیجه‌ای تا سال ۲۶۵ جنگ خود با پالمیر را ادامه دادند تا اینکه اذینه به قتل رسید، زن او به نام زینب (زنوبی) به همراه پسرش وَهب اللات، زمام امور را در دست گرفت. وَهب اللات می‌خواست در مقابل رومیان مستقل شود در سال ۲۷۱ خود را اگوستوس خواند. آنگاه اورلین قیصر روم لشکر نیرومند به پالمیر کشید و پس از مقاومت دلیرانه‌ای که زینب نمود، شهر سقوط کرد و ویران شد زینب سعی کرد به ایران بگریزد ولی موفق نشد و رومیان او را گرفتند و به روم بردند. اکنون خرابه‌های عظیمی باقی است که از جلال و شکوه این دولت ناپایدار حکایت می‌کند



تندیس مومی شاپور یکم در موزهٔ تاریخ فارس، شیراز

میان رودان(میان دورود)

مرزهای روم و ایران، بر اساس موفقیت های نظامی هر کدام از طرفین،‌بین دجله و فرات جابجا می شد،‌ اما این امر به معنی محدود شدن سفر نبود. در حقیقت،‌ مردم های هر دو سوی مرزها، از مرز می گذشتند و با هم داد و ستد و ازدواج می کردند. این سهولت در رفت و آمد از این سو به آنسوی مرزها،‌ باعث شد که جاسوسی به کار آید و دادن اطلاعات به دشمن را هر دو طرف خیانتی بزرگ تلقی کنند. در آن زمان بین النهرین در دست ایرانیان بود

ارمنستان

 در گذشته ارمنستان در مقابل اردشیر ایستادگی کرده و لشکر او را شکست داده بود،‌ بنابراین بایستی مسئله ارمنستان حل می شد. ارمنستان مهمترین عامل اختلاف بین ایرانیان و رومیان بود و تا آخر دوره ساسانی نیز مشکل عمده باقی ماند. وضعیت ارمنستان بسیار پیچیده و برای هر دو طرف،‌به دلایل منافع راهبردی و اقتصادی مهم بود. ارمنستان مانند منطقه ای حائل برای دو طرف باقی مانده بود و همین مسئله بهانه کافی به دست شاپور داد تا به این وضعیت خاتمه دهد او نقشه قتل خسروشاه را در ارمنستان را طرح‌ریزی کرد و شاه دیگری به نام تیرداد منصوب کرد که به او وفادار بود و از ۲۵۲ تا ۲۶۲ م حکمرانی کرد. علت اهمیت ارمنستان برای ایرانی ها کاملاً آشکار است،‌زیرا چندین وارث تاج و تخت ساسانی ابتدا در ارمنستان حکمرانی می کردند و شاه بزرگ ارمنستان نامیده می شدند. هیچ کدام از دیگر سرزمین های شاهنشاهی ساسانی دارای چنین عنوان مهمی نیستند.


شابور یکم و یهودیان :

نام شاپور اول را اغلب با نام شموئیل، روحانی بزرگ یهود بابل در تلمود می‌یابیم. شموئیل و راب دو تن از دانشمندان یهودی اند که بیش از همه در تاسیس مرکز تحقیقات و تتبعات علوم یهودی در بابل سهم بسزائی دارند. راب متولد اورشلیم بود و علوم دوره خود را از عمویش حیا و از یهودا ناسی آموخته بود. شموئیل بابلی بود و گذشته از وسعت دانش در الهیات چشم‌پزشک نیز بود و از بسیاری از علوم دوره خود اطلاعاتی کافی داشت. تلمود می‌گوید که شموئیل آزمایشهای پزشکی را اغلب بر بدن خود انجام می‌داد بحدی که همسرش گاهی از دیدن این آزمایشات تعادل خود را از دست داده و مدتی بیهوش بر زمین می‌افتاد. شخصیت مذهبی و اجتماعی شموئیل بیش از راب بود زیرا طبق تلمود هرگاه اختلافی در امری روی می‌داد، نظر شموئیل را بر راب ترجیح می‌داد

یهودیان زیر سلطه شاپور اول از آزادی فراونی برخوردار بودند. هر کجا اختلافی بین رسوم یهودیت و قانون مملکتی پیدا می‌شد، شموئیل دستور می‌داد که قوانین مملکت را رعایت کنند. بدین ترتیب شموئیل می‌کوشید از اختلاف و برخورد یهودیان با دولت مرکزی بکاهد

از تلمود چنین بر می‌آید که شموئیل در بسیاری امور غیر یهودی مطلع تر از راب بود. با وجودی که راب و شاپور روابطی داشتند، مدرکی در دست نیست که این دو همدیگر را از نزدیک می‌شناختند. برعکس، شموئیل در چند فرصت با شاپور نشست و برخاست داشته است. در یکی از کتب تلمود بنام Baba Mezia, 70b یکی از مثلث‌های کتاب مقدس را (هر که مال خود را به ربا و سود بیافزاید آنرا برای کسیکه بر فقیران ترحم کند جمع می‌نماید- کتاب سلیمان، باب ۲۸، آیه ۸) اینطور تفسیر می‌کند: شاپور مال یهودیان ثروتمندی که از راه نادرست سرمایه اندوخته‌اند گرفته و آنرا بین فقرا تقسیم کرد.

راشی مفسر بزرگ یهود کلمه فقیر را «فقیر در معنویات و نه در مادیات» تفسیر می‌کند. بدین ترتیب راب شاپور را مرجعی برای مجازات یهودیان فاسد می داند.

معلوم نیست که شموئیل و شاپور چگونه و از کجا با هم آشنائی پیدا کرده اند. تلمود می گوید که شاپور دوست داشت در عید سوکوت (سایه‌بندان) شیرینکاری‌هایی که شموئیل با جام‌های شراب انجام می داد را تماشا کند. امکان دارد که شاپور در عیدهای یهودیان شرکت می جسته است.

بدون شک روابط حسنه شاپور اول با یهودیان ناشی از سیاست التقاطی Syncretistic او در زمینه مذهب بود. شاپور می خواست اقوام و قبائل و مذاهب مختلف امپراتوری وسیع خود را زیر یک پرچم متشکل گرداند و شاید از عقاید همه دین واحدی پدید آورد. بدین ترتیب دینی که مانی بوجود آورده بود،‌ از نظر شاپور،‌ مناسب ترین دین برای چنین امپراتوری به شمار می رفت. پشتیبانی شاپور از دین مانی که امکان داشت،‌ جای مسیحیت را به آسانی بگیرد از اینجا سرچشمه می گیرد. شاپور همچنین ترجمه رسائل و کتاب های مذهب های مختلف را به زبان پهلوی تشویق می کرد. شاپور در یکی از جنگ های خود علیه رومی ها برای تصرف شهر قیصیریه تعداد ۱۲ هزار نفر یهودیان این شهر را به قتل رساند. یهودیان قیصیریه در دفاع از این شهر با سربازان رومی همکاری می کردند. تلمود در اینجا مسئله چاک زدن پیراهن را به عنوان عزاداری مطرح می کند. شموئیل در این مورد با چاک زدن پیراهن مخالفت می کند. از سوی دیگر تلمود از قول شاپور می گوید که وی حتی یکنفر یهودی هم در عمر خود نکشته است. تلمود توضیح می دهد که مقصود شاپور این است که هیچگاه دستور قتل هیچ فرد یهودی را صادر نکرده است. عده ای از مورخین یهود عقیده دارند که علت مخالفت شموئیل در چاک زدن پیراهن،‌ دوستی وی با شاپور بوده است. بعقیده این مورخین شموئیل در این جنگ پشتیبان شاپور بوده و مخاصمه یهودیان قیصریه علیه قوای علیه قوای شاپور مورد نفرت او بود.

در یکی از مشاجرات مذهبی شاپور دربارهٔ این عقیده یهودیان که مسیح سوار بر الاغ ظهور خواهد کرد که پیشنهاد می کند که اسب سفیدرنگ او را برای مسیح بفرستند. شموئیل در جواب می گوید: آیا اسب صدرنگ داری؟ ترجمه درست پاسخ شموئیل کاملاً روشن نیست.

در یک مصاحبه دیگر شاپور از شموئیل می‌پرسد که وی (یعنی شاپور) شب چه خواب خواهد دید. شموئیل جواب می‌دهد که شاه امشب درباره رومی‌ها خواب خواهد دید که او را اسیر کرده و مجبور می‌کنند که هسته خرما در یک آسیاب طلائی آرد کنند. تلمود می‌گوید که در آنشب شاپور خواب وحشتناکی دید.

شموئیل در تلمود با اسامی مختلف خوانده می‌شود. یکی از این اسامی «شاپور ملکا» یعنی شاپورملک است. امکان دارد که این لقب را به خاطر دوستی او با شاپور به وی داده‌اند. پاره‌ای تفسیر می‌کنند که همانطور که شاپور پادشاه ایرانیان است، شموئیل پادشاه یهودیان محسوب م شود. ناگفته نماند که گاهی روحانیون یهود را عنوان «ملک» می داده‌اند. نام دیگر شموئیل اریوک است که معنی درست آن روشن نیست.

در Baba Mezia, 119a آمده است که شاپور، قانون مالکیت یهود را که توسط ربی شمعون وضع شده بود تصویب کرد. راشی تفسیر می‌کند که مقصود یا شاپور پادشاه ساسانی است یا شموئیل که گاهی ملک‌شاپور خوانده می‌شود. در هر حال، راشی و سایر مفسران معتقدند که شاپور در قوانین یهود وارد بوده و بعید نیست که او نیز قانون فوق را تصویب کرده است.

تلمود بطور کلی چهره شاپور اول را به صورت مثبت ترسیم می‌کند و شاپور روی هم رفته دوستدار و مدافع یهودیان قلمداد می‌گردد. دوره بین وفات شاپور اول (۲۷۳ میلادی و جلوس شاپور دوم (۳۰۹ میلادی) دوره‌ای است که یهودیان می‌کوشند آثار ارزنده شموئیل و راب را مورد مطالعه دقیق قرار داده و راه را برای توسعه و نضج و بالاخره ختم تلمود بازنماید


کتیبه‌های شاپور :

الف - کعبه زرتشت


این کتیبه بر دیوار ساختمان کعبه زرتشت در نقش رستم کنده شده است. ساختمان کعبه به صورت مکعب است و بر سه ضلع آن به سه زبان پهلوی،‌ پارتی و یونانی نگاشته شده است.

تحریر پهلوی دارای ۳۵ سطر و بر دیوار شرقی،‌

تحریر پارتی دارای ۳۰ سطر و بر دیوار غربی و

تحریر یونانی دارای ۷۰ سطر و بر دیوار جنوبی است.

تحریر یونانی و پارتی،‌ نسبت به تحریر پهلوی،‌ آسیب کمتری دیده است. همچنین در تحریر پارتی و یونانی توافق بیشتری دیده می شود و این دو با تحریر پهلوی تفاوت هایی دارند. احتمالاً شاپور مطالب خود را برای دو دبیر تقریر کرده است و هر کدام مطالب را جداگانه نوشته اند که بعد در سنگ کنده شده و ظاهراً اختلاف تحریرها از اینجا ناشی گردیده است.

این کتیبه دارای ۳ بخش است:

  1. مقدمه: شامل معرفی شاپور و ذکر نسب اوست.
  2. متن اصلی که خود چند بخش است:
    1. ذکر استان های کشور
    2. شرح نخستین لشکرکشی شاپور علیه گُردیانوس قیصر روم و از میان رفتن او و جانشین شدن فیلیپوس (فیلیپ) و قبول پرداخت باج.
    3. دومین لشکرکشی شاپور در این بخش شاپور سرزمین های اشغال شده توسط سپاه ایران را بر می شمارد.
    4. لشکر کشی سوم و به اسارت درآمدن والریانوس (والرین) قیصر و ذکر سرزمین هایی که به تصرف ایران در آمده بود.
    5. ذکر تاسیس آتشکده هایی که شاپور در جاهای مختلف برای روان خویش یا اعضای خاندان خود برپا داشته و نذوراتی که برای روان خویش با خاندان پادشاهی یا بزرگان دربار به این آتشکده ها اختصاص داده است
  3. خاتمه کتیبه : مشتمل بر این نکته که شاپور این سرزمین ها را به یاری ایزدان به دست آورده و به آیندگان توصیه کرده که در کارهای ایزدان و امور خیریه بکوشند. در پایان تحریر پارتی نام دبیر نیز ذکر شده است.

کتیبه شاپور در کعبه زرتشت از چندین جهت از مهمترین کتیبه های ساسانی است.

اهمیت زبان نشاسی آن در این است که این کتیبه منبعی قدیی برای مطالعه ساختمان زبان پهلوی و پارتی است.

از نظر تاریخی،‌ شرح حوادث مهم در آن آمده است و نیز با مطالعه آن تا حدی به تشکیلات اداری و مناصب مهم این دوره پی می بریم.

علاوه بر آن،‌ ذکر تعداد بسیاری از نام های خاص در این کتیبه بر گنجینه نام های خاص ایرانی می افزاید.

ب- حاجی‌آباد

در دره رودخانه پُلوار در نزدیک آبادی حاجی‌آباد در جایی به نام غار شیخ علی یا زندان جمشید کتیبه ای بر صخره کوه به دو زبان (پهلوی و پارتی) نگاشته شده است.

این ناحیه در چند کیلومتری نقش رستم قرار دارد و جز ناحیه استخر قدیم است. تحریر فارسی میانه دارای ۱۶ سطر و پارتی دارای چهارده سطر است. در ابتدا شاپور نام و عنوان خود و جدش را ذکر می کند و سپس مضمون کتیبه می آید که درباره تیراندازی وی است. کتیبه با جمله‌ای دعایی به پایان می رسد.

پس از انتشار این کتیبه ظاهراً چندین بار متن آن بر روی لوح نقره یا سنگ جعل شده است و یکی از آنها در موزه بریتانیا است که دارای ۲۱ سطر است. سطرهای ۱ تا ۱۴ رونوشتی از تحریر پارتی و سطرهای ۱۵ تا ۲۱ به احتمال به قلمی دیگر،‌ تحریری از ابتدای همین کتیبه است.

 ج- تنگ‌براق

در سال ۱۳۳۵ کتیبه ای دوزبانه (پهلوی و پارتی) در تنگ‌بُراق،‌ دهکده‌ای کوچک در نزدیکی دزکُرد در ۱۲۳ کیلومتری غرب آباده و در حدود صد کیلومتری شمال غربی حاجی‌آباد،‌ کشف گردید.

این کتیبه آسیب فراوان دیده است و موضوع آن همانند کتیبه حاجی‌آباد با مضمونی خلاصه‌تر است.

د- نقش‌رجب

نقش رجب،‌ در سه کیلومتری شمال تخت جمشید

از شاپور اول و همراهان او همراه با کتیبه ای شامل نام و عنوان و تسب شاه به سه زبان وجود دارد. تحریر پارتی و یونانی بر روی شانه اسب شاه و تحریر پهوی در قسمت مسطح صخره دربرابر یسنه شاه کنده شده است. تحریر پهلوی ۵ سطر (سطر پنجم فقط یک کلمه دارد)‌و تحریر پارتی ۴ سطر و تحریر یونانی ۶ سطر دارد.

ه- نقش‌رستم

در صحته پیروزی شاپور اول بر والریانوس (والرین) در زیر شکم اسب شاه کتیبه ای یونانی در ۵ سطر دیده می شود. به احتمال قوی تحریرهای پهلوی و پارتی این کتیبه که احتمالاً‌بر روی شکم اسب شاه بوده،‌از میان رفته است. کتیبه یونانی نیز آسیب دیده است. مضمون آن عیناً‌مانند مضون کتیبه این شاه در نقش رجب است.






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انوشیروان دادگر ساسانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 6 آذر 1393-07:41 ب.ظ


انوشیروان دادگر ساسانی:


در زمان فرمانروایی انوشیروان  ، دانش و هنر درمحدودهی مرز های ایران امروز و سراسر قلمرو امپراتوری ساسانی به نهایت شکوه و عظمت خود رسیده بود. دوره شاهنشاهی او به همراه دوره فرمانروایی نواده اش ، خسرو دوم (خسرو پرویز) به عنوان دومین دوره طلایی امپراطوری ساسانیان شناخته میشود.

مورخان شرقی انوشیروان را بزرگترین شاه ایران قدیم دانسته اند . شاید شاهانی مانند کوروش و داریوش بزرگ از خاطرها فراموش شده بودند، و یا آنان آگاهی های اندکی از پادشاهان بزرگ هخامنشی داشته اند . ولی حالا که آشنایی با تاریخ ایران باستان به سبب پژوهش های گسترده ی بزرگان دانش تاریخ وسایر رشته های مربوط به آن چون دیرینه شناسی و آثار نویافته از کاوش های باستان شناسی و شرح وباز خوانی کتببه ها و سایر نوشته های کهن و ...بسیار بیشتراز گذشته شده است ، نمی توان انوشیروان را دارای این مقام دانست . اما بی تردید او بزرگترین پادشاه ساسانی بوده است.

دانش تاریخ گواه آنست است که انوشیروان ویژگی های یک  سرداردلاور و کارآزموده را به همراه ویژگی های پادشاهی و مملکت داری باهم به همراه دارد. او پادشاهی است دادگر و ودر عین حال سخت گیر و سخت کوش،  مردی دلاور ،جنگاور و بسیار کاردان و مدیر ، سرداری تیز هوش ،در کارها بسیار دقیق و سیاست  مداری خبره و بی رقیب است و این همه درگفتار و رفتار او هویداست.

براهل تردید بایسته است که آثار دانشمندان و بزرگانی چون محمد جریر تبری،حسن پیرنیا، هرتز فلد،ماژیران موله، عنصر المعالی و.... در کتاب هایی مانند: تاریخ طبری ،تاریخ ده هزارساله ایران،سرزمین جاوید ، قابوسنامه  ، تایخ یقوبی ، ابن خلدون ، بلاذری و...... مراجعه کنند تا به یقین برسند و  ازبطلان بافته های برخی آگاهی یابند.


اوج قدرت و عظمت امپراتوری ساسانی :

شکست دادن امپراتوری های روم و دریافت  غرامت از آنها .

دولت هیاطله را برای همیشه از صفحه روزگار نابود کردند .

زرد پوستان ترک (از طایفه های مغول )موسوم به خزرهای شمالی تنبیه شدند .

سایر ترک های  آن سوی جیهون از یکه تازی ودست درازی به سایر نواحی دست برداشته و به جای خود نشستند .

حبشی ها (سیاه پوستان اتیوپی ) را از یمن راندند و این سرزمین دست نشانده ایران گردید .

رنسان و دگرگونی های این دوره ، در امور داخلی ایران ،روح جدیدی به کالبد ایران دمید و  ایران و ایرانی به بالندگی و رشد رسید و افزون بر دانش های ایرانی با دانش های یونان و روم نیز آشنا شد.

شاید بتوان گفت که انوشیروان آخرین ستاره ای بود که در افق ایران باستان درخشید .زیرا که ایران ایرانی بعد از افول او ،به واسطه ی  اشتباه کاری ها  و خبط های جانشینان او ، و  دیگر  عوامل با سرعت  هرچه تمام تر رو به زوال و انحطاط رفت و دیری نگذشت که دولت اردشیر پابکان منقرض گردید . ....

و  برای ایران تاریخ جدیدی شروع شد !


شخصی که به انوشیروان در اصلاح و باز سازی کارهای کشور بزرگ ایران در دوره ساسانی، کمک های گران بهایی کرده است، همان بزرگ مهر(بوزرجمهر )  وزیر توانمند ، کاردان  ، دانشمند بزرگ دانش ریاضی و مخترع بازی تخته نرد است .

بزرگ مهر در آغاز آموز گار  هرمز پسر انوشیروان بود. زمانی که  شاه دانایی و لیاقت وی  را مشاهده کرد ، او را به مقام وزارت برگزید. در باره ی  خردورزی  و کفایت این وزیزتوانا حکایت های زیاد گفته  و نوشته است که در این مختصر نمی گنجد  اما شایسته خوانش و بررسی است .


انوشیروان

درباره دانش و هنرپروری انوشیروان

انوشیروان دادگر دارای شخصیتی بسیار هنر دوست و دانش پرور بوده است و عقاید و باور های  مخالفان خود را تا جایی که به امنیت کشور لطمه وارد نمی کرد، تحمل می نمود.

به فرمان او کتاب اوستا در یک مجموعه منظم جمع آوری شد و آنچه امروزه از اوستا باقی مانده، دست آورد کوشش های انوشیروان است.

همچنین کتاب ارزشمند بیدپای هندی یا همان کلیله و دمنه به دستور کسری به ایران آورده شد و به زبان فارسی پهلوی ترجمه شد.

در مقدمه شاهنامه ابومنصوری در این باره آمده است: “از کسری انوشیروان چیزی مانده است که از هیچ پادشاه نمانده است (یعنی کلیله).”‌

بازی شطرنج نیز به فرمان او از هند به ایران آورده شد و رواج یافت.

دانشگاه پزشکی گندی شاپور در زمان او ساخته شد .

می توان این دانشگاه را  نخستین دانشگاه پزشکی جهان با ساختار مدرن دانست .

در زمان کسری کتابخانه ی  دانشگاه گندی شاپور بزرگترین کتابخانه جهان محسوب می شد.


در دوره پادشاهی خسرو انوشیروان، امپراتور روم جوستینیان که یک مسیحی متعصب بود، آکادمی آتن که آخرین پایگاه تدریس آیین های غیر مسیحی در روم بود را بست و اساتید مکتب افلاطونی نو که هفت نفر بودند به ایران و دربار ساسانیان پناه آوردند و با پیشواز گرم کسری روبرو شدند.

در دربار کسری، هفتاد تن از بزرگترین دانشمندان آنروز ایران و جهان حضور داشتند که او را در امور مختلف کشورداری یاری می نمودند.

انوشیروان

اصلاحات کسری

کسری انوشیروان سیستم مالیاتی کشور را اصلاح نمود .

قانون مدونی برای اخذ مالیات بر اساس میزان داراییهای اشخاص وضع نمود .

تا درآمد پایداری برای دولت فراهم شود و هم به طبقات کم درآمد فشاری وارد نیاید.

او طبقه دهقان یا همان خرده مالکان را تقویت نمود

 برخی مسولیت های لشکری را نیز به دهقانان سپرد تا  پشتوانه محکمی برای ارتش پدید آید و از قدرت گرفتن بیش از حد اشراف جلوگیری شود.

کسری اموال و دارایی هایی را که در دوران فتنه مزدکیان از طبقات مختلف مردم گرفته شده بود را به آنان باز گرداند و کشور را از هرج و مرج رهایی بخشید.

او کشور را به چهار بخش تقسیم کرد و اداره امور نظامی هر بخش را به یک اسپهبد سپرد .

لقب ایران اسپهبد را از میان برداشت تا تمرکز قدرت نظامی در دست یک نفر نباشد.

خسرو ارتش ایران را ساماندهی نمود و یک ارتش حرفه ای و بسیار با دیسیپلین که سربازان آن حقوق منظم دریافت می کردند تشکیل داد. 

ارتش ایران در زمان انوشیروان از نظر نظم و تشکیلات بسیار پیشرفته تر از ارتش روم بود.

در دوره شاهنشاهی ساسانیان و بخصوص دوره انوشیروان، بازرگانی در نهایت رونق خود بود و ایران قطب اقتصادی جهان محسوب میشد.

استفاده از پول یکسان در کشور و نوعی بانکداری نیز رواج داشت، بطوریکه واژه چک از زبان فارسی به زبان های اروپایی رفته است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عصر ساسانیان در یک نگاه

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 24 آبان 1393-12:04 ب.ظ

عصر ساسانیان در یک نگاه:

اداری :

بالاترین مقام اداری ساسانی بزرگفرمذار ( صدر اعظم )نام دارد .او  زمام قدرت و اداره کشور را در دست داشت.


واژه ی  بزرگمهر دگرگون شده ی   بزرگفرمذار است .مورخان عرب وازه ی  بزرگفرمذار عهد انوشیروان  دادگر را به بوذرجمهر تبدیل کرده اند .

در زمان انوشیروان،کشور ایران را مرزبانان اداره می کردند. ایران زمین به چهار قسمت تقسیم شد. هر قسمت را پاذگس نامیده شد: اپاختر (شمال) خراسان (مشرق) نیمروز (جنوب) خوروران (مغرب)

هرکدام از این پاذگس ها فرمانروایی داشت که او را پاذگسبان می نامیدند .

کارهای لشگر و سپاهیان زیر نظر سپهبدان اداره می شد و به تعداد پاذگسبانان چهارگانه ، چهار سپاهبد نیز در ایران وجود داشت .

ایالت ها و پاذگس ها را به بخش های کوچکتری تقسیم شده بود. هر قسمت را ایستان می گفتند و حاکم آن را ایستاندار می خواندند.سپس هر ایستان را به چند شهر یا ولایت تقسیم می نمودند و مرکز آن را شهرستان می گفتند .

قریه را دیه می گفتند و  رئیس آن را دیهسـالار می خواندند . کشتزار ها و رزهای پیرامون دیـه را روستـاک (روستا)می گفتند .

دین:

اردشیر بابکان چون پادشاهی از خاندان موبدان بود پس از نشستن بر تخت سلطنت دین زرتشتی را آیین رسمی ایران قرار داد .

از دانشمندان زرتشتی که به پادشاهان ساسانی در تقویت و گسترش آیین زرتشتی خدمت کرده اند ،می توان :

نخست : تنسر موبد زمان اردشیر بابکان

دیگر: آذربد مهراسپندان،موبد زمان شاپور اول

 دیگری :کرتیر موبد زمان هرمزد و بهرام اول را نام برد .

در زمان ساسانیان به همت این موبدان بیست ویک نسک اوستای قدیم را به زبان پهلوی برگردان شد و آن ترجمه را زند نامیدند.زند  به معنای شرح و تفسیر است .

چون فهم کتاب زند به سبب وجود واژه های آرامی در آن مشکل می نمود . شرحی به زبان پارسی ساده بر زند نوشتند و آن را پازند خواندند .

اساس سیاست داخلی ساسانیان هماهنگی دین و دولت بود . چنانکه فردوسی می گوید :

چنان دین و دولت به یکدیگرند توگویی که از بن ز یک مادرند
 
چو دین را بود پادشـه پاسبــان تو این هر دو را جز برادر مخوان

همه ی دین های ایرانی پیش ازیورش تازیان و ظهور اسلام ، مبتی بر دو اصل خیر و شر یا هرمزد و اهریمن است . منتهی فرقی که با هم دارند در کیفیت و مدت آمیختگی شر با خیر است . در دین زرتشتی سرانجام خیر بر شر و هرمزد بر اهریمن غلبه خواهد کرد ولی در ادیان  دیگر چنین نیست .

 ادیان دیگری نیز مانند دین یهود و مسیحی . بودایی در بعضی از نواحی ایران رواج داشت .

دین یهود بیشتر در بابـل و همدان و اصفهان

دین مسیحی در ارمنستان و خوزستان و میان درود( بین النهرین )

دین بودایی در  فرا رود (ماوراءالنهر )و خراسان و بلخ رایج بود .

 


زبان و خط :    زبان ایرانیان در دوره ساسانیان زبان پارسیک یا پهلوی ساسانی بود .

خط ایران در این دوره  از خط آرامی  و آن بر گرفته از خط سومری بود و به دو نوع خط پهلوی کتیبه ای یا گشته دبیره با 19  نشانه (نویسه)و خط پهلوی کتابی یا عام دبیره  با 14  تقسیم می شد .

در این قرن تعدادی زیادی کلمات آرامی که شمار آنها به هزار کلمه می رسید وارد زبان پهلوی ساسانی شده بود .

دبیران ساسانی واژه های  آرامی را که در نوشته های خود به کار می بردند ، به آرامی تلفظ نمی کردند بلکه به زبان پهلوی  می خواندند .

نمونه: “ملکا” می نوشتند و “شاه” می خواندند

“گملا”   می نوشتند و “اشتر” می خواندند .

“کدبا” می نوشتند و “دروج” یعنی دروغ می خواندند .

این شیوه نگارش را  هزوارش می نامند .

خط پهلوی کتابی تاپایان قرن سوم هجری در ایران ادامه داشت .در آن دوره از سوی موبدان زرتشتی کتاب هایی به زبان پهلوی 

نوشته شده است .

هنر:از اهنر های دوره ساسانی می توان به معماری ، مجسمه سازی و نقاشی اشاره کرد که همه ساله مقدار زیادی از آنها توسط

باستان شناسان کشف می شود .

معماری : در دوره ساسانی هنر معماری نسبت به مجسمه سازی و نقاشی در درجه اول قرار داشت . آثار اولیه معماری ساسانی شباهت بسیاری به معماری دوره پارتی دارد . از بناهای ساسانی در قرن سوم میلادی ، کاخ اردشیر در فیروزآباد است .

یکی از آثار دوره ساسانی طاق کسری است که بقایای دربار معروف خسرو اول و دوم در تیسفون می باشد . این طاق اکنون در کناردجله در نزدیکی بغداد در جایی به نام سلمان پاک قرار دارد .

در فاصله یکصد کیلومتری تیسفون قصر دستگرد قرار داشته که مربوط به خسرو دوم پرویز بوده است . دیگر کاخ شیرین است که خسرو دوم آن را برای زن محبوب خود شیرین بنا کرده است و هنوز آثار آن در شهری به نام قصر شیرین باقی است .

یکی از جالبترین آثار تاریخی ، غاری است که در صخره ای در طاق بستان کنده اند و شکارگاه خسرو دوم را نشان می دهد . این اثر های ارزشمند معماری در ورودی شهر کرمانشاهان هنوز باقی است . یکی از آنها شاپور اول را نشان می دهد که والرین در جلوی او به زانو درآمده و سیریادیس امپراتور جدید روم در حال احترام به پیش شاپور ایستاده است . در غار شاپور نیز مجسمه بزرگی از شاپور اول پیدا شده که اکنون در آن غار برپا است.


شعر و موسیقی :در ایران باستان شعر به معنی امروزی (وزن های عروضی) وجود نداشته است . بلکه چامه و چکامه یا شعرهای ایرانی (هجایی) رواج داشته است . ترانه هایی بوده که مانند اشعار اروپایی هجایی بوده و هجاهای آنها کوتاه و بلند می شده است .

در زمان ساسانیان بویژه در عصر خسرو پرویز ، موسیقی پیشرفت بسیاری کرد و موسیقی دانـان بزرگی مانند : باربد ، نکیسا به خنیاگری پرداختند .



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  تپه شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  چهار شنبه  چهار شنبه  چهار شنبه  چهار شنبه  چهار شنبه  چهار شنبه  چهار شنبه  چهار شنبه  چهار شنبه  چهار شنبه  جشن انگور تاکستان  جشن انگور تاکستان  جشن انگور تاکستان  جشن انگور تاکستان  جشن انگور تاکستان  دشت خنداب تاکستان  دشت خنداب تاکستان  دشت خنداب تاکستان  موسیقی تاتی  استان آذر بایجان شرقی  تاریخ فرهنگ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشک بیست و نهم : اردوان پنجم

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 23 آبان 1393-10:16 ق.ظ

اشک بیست و نهم : اردوان پنجم



با مرگ بلاش چهارم، پسرانش بلاش و اردوان پنجم، مدعی سلطنت شدند.

براساس منابع رومی، زمام سلطنت حداقل از سال 415 پ.م در دست اردوان بوده است، زیرا مذاکرات کاراکالا (امپراتور روم) از این زمان با اردوان به عمل آمده است.

اما از سکه های اشکانی چنین بر می آید که در مدت 18 سال (از هنگام مرگ بلاش تا قیام پارسیان برضد اشکانیان) هر دو برادر سلطنت داشته اند. همچنین می توان پذیرفت که اردوان پنجم در باختر ایران سلطنت می کرد و با رومیان سر و کار داشته است و بلاش در خاور ایران.
سر انجام در گیری های میان دو برادر، جنگهای داخلی ،تزویرهایی که کاراکالا در مورد اردوان پنجم به کار  برد و  نیز جنگ های میان رومیان و اشکانیان، به ازوال و تباهی این سلسله انجامید.

در اوایل پادشاهی اردوان، کاراکالا با نیرنگ ازدواج با دختر پادشاه قدم به خاک ایران گذاشت و وارد پایتخت اشکانی شد. وی ناگهان به سپاهیانش فرمان حمله به تیسفون داد و پارتیان را کشتار کرد.


پارتیان، که به هدف شرکت در عروسی در پایتخت گرد آمده بودند، غافلگیر شدند و تعداد  زیادی از آنان کشته و اسیر شدند. کاراکالا غنیمت های  بسیاری گرفت و  سپس عقب نشست . او به سپاهیانش اجازه داد تا شهرها و مناطق سر راهشان را غارت کنند و بسوزانند.
کاراکالا بار دیگر تصمیم به حمله به خاک اشکانیان گرفت، اما در راه حران ژولیوس مارثیالیس (یکی از نگهبانانش) او را کشت. ماکرنیوس، جانشین کاراکالا، با ایرانیان قصد جنگ نداشت؛ اما بسیار دیر بود. اشکانیان از خیانت کاراکالا و خراب کردن قبور شاهان اشکانی چنان برآشفته بودند که ممکن نبود آنها را ساکت کرد.
اردوان پنجم پادشاهی عاقل و با همت بود و در زمستان 415 پ.م سپاهی فراهم کرد. با وجود تلاش ماکرنیوس در بستن پیمان صلح با ایران، شاه اشکانی به پیکار با رومیان عزم کرد. اردوان تا نصیبین پیش رفت. در آنجا، آخرین جنگ رومیان و پارتیان روی داد. در این جنگ سخت، پارتیان رومیان را شکست دادند.   ماکرنیوس بار دیگر تقاضای صلح کرد. رومیان به پس دادن اسیران ایرانی و غنایمی که کاراکالا از حمله به ایران گرفته بود و پرداخت 50 میلیون دینار رومی مجبور شدند . به این ترتیب صلح را خریدند. شکست رومیان در این هنگام، که با زوال قدرت اشکانیان همزمان بود، از افتخارات تاریخ این سلسله است.
درست است که ایرانیان رومیان را شکست دادند، اما اشکانیان به سبب ضعف داخلی و سست بودن ارکان حکومت داخلی خود، که از دوران بلاش اول رشد یافته بود ، موفق شدند که میان درود بالا را از دست رومیان بازگیرند. تنها دولت ساسانی بعدها موفق شد که نصیبین و برخی بخشهای دیگر را به ایران برگرداند.
اردشیر پاپکان ساسانی، در سال 401 ق هـ، بر اردوان قیام کرد. اردشیر، در این زمان، پادشاه دست نشانده پارس بود. او پارس را مستقل اعلام کرد و سپس کرمان و یزد و اصفهان را متصرف شد. اردوان با سپاهی به دفع او رفت و در پارس با او روبرو شد. پس از 3 جنگ، سپاه اردوان در جلگه هرمزدگان (میان بهبهان و شوشتر) شکست خورد و او کشته شد.






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشک دوم : تیرداد یکم اشکانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 23 آبان 1393-09:48 ق.ظ

اشک دوم : تیرداد  یکم اشکانی

در 22  دسامبر سال 247 میلادی در«خور روز»، زادروز خورشید و روز نویدهای بزرگ، تیرداد یكم دومین شاه ایران از دودمان اشكانیان در شهر صد دروازه (دامغان امروزی) بر تخت پادشاهی نشست و به مردمی كه در این مراسم شركت كرده بودند اطمینان داد كه تا روزی كه همه عوامل بیگانه (سلوكی ها ــ جانشینان اسكندر) را به دریای مركزی (مدیترانه) نریزد آرام نخواهد گرفت.

پس از این مراسم، تیرداد در همان روز نیرو به هیرکانیا (گرگان) فرستاد تا فرماندار آنجا را كه شنیده بود با سلوكی ها تماس گرفته ، تنبیه نماید . این دستور اجرا شد



تیرداد یکم پس از  برادرش  ارشک یا اشک یکم بر تخت نشست. اودومین پادشاه اشکانی است که در سال های  ۲۴۷ تا ۲۱۴  بر ایران زمین فرمانروایی می کرد.
تیرداد و برادرش  ارشک فرزندان فری یاپت هستند. گفتنی است که اشکانیان برای رساندن نسب خود به شاهان هخامنشی  ،فری یاپت را فرزند اردشیر دوم هخامنشی می‌دانستند.

تیرداد پس از اینکه بر تخت نشست به تحکیم موقعیت سیاسی و نظامی دولت جوان اشکانی پرداخت.

تیرداد از گرفتاریهای زیاد سلوکیان در باختر استفاده نمود و گرگان را به پارت ضمیمه کرد. سپس با دیودوت پادشاه باختر پیمان دوستی بست و سلوکوس دوم را شکست داد و خود را همانند پادشاهان هخامنشی شاه بزرگ خواند.

تیرداد سرانجام در سال ۲۱۴ پیش از میلاد درگذشت و پسرش اردوان یکم به جای پدر بر تخت نشست.



نوع مطلب : علی میر دریک وندی  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشک ششم : مهرداد اول

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 19 آبان 1393-11:12 ق.ظ

 اشک ششم : مهرداد اول

http://tamadonema.ir/wp-content/uploads/2013/04/%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84.jpg



مهرداد اول در سال  171 یا به نظر برخی دیگر در 165  پیش از میلاد  بر سریر پادشاهی اشکانی نشت. از  10 سال نخست فرمانروایی او آگاهی چندانی در دست نیست ،شاید این دوران در تقویت و پایه گذاری ارکان حکومتش  در سرزمین پارت و هیروکانی سپری شده باشد.
در این زمان، دولت سلوکی در آشوب به‌سرمی‌برد. پادشاه سلوکی، آنتیوخوس چهارم اپیفانوس که توانسته بود مصر را فتح کند، به دستور روم، قدرت جدید مدیترانه، مجبور به ترک مفتضحانه آنجا شده بود. تلاشهای او در به‌دست‌آوردن دوباره‌ی قدرت در
ایالات شرقی (ماد و عیلام) نیز کمابیش ناموفق بود و فقط توانسته بود یکی از سردارانش به نام تیمارخوس را به حکومت ماد بگمارد. مرگ آنتیوخوس چهارم در سال 164 پ م در گابه (جی، اصفهان) باعث بروز درگیری‌هایی در امپراتوری سلوکی برسر جانشینی او شد.

در آخر ، سلطنت سلوکی به دمتریوس دوم  تعلق پیدا کرد.  در زمان او، جنگ‌های مهرداد برای کسب ماد و بین النهرین اتفاق افتاد...

در این مدت، مهرداد توانسته بود با گسترش قدرت خود در شرق، به ایالت درنگیه یا درنگیانا (زرنج) نیز دست پیدا کند و در شمال غرب، قدرت خود را بر تپورستان (تبرستان یا مازندران امروز) اعمال کند. در این زمان، سلطنت بلخی-یونانی«‌اوتیدم‌» نیز به دو قسمت تقسیم شده بود و شاخه‌ی شرقی آن در زیر حکومت دمتریوس، پسر اوتیدم، در شمال هند حکومت می‌کرد، در حالی‌که در خود بلخ، غاصب جدیدی به نام اوکراتیدس، حکومت را به چنگ آورده بود. مهرداد اول در این زمان اقدامی برعلیه پادشاهان یونانی بلخ نکرد و تنها به مستحکم کردن مرزهای شرقی خود پرداخت. دور نیست که حمله‌ی بعدی سکاها به بلخ را تحت تاثیر تشویق‌های مهرداد بدانیم که از سکاهای همخون خود ( پرنی‌ها، اجداد مهرداد، خود، از قبایل صحراگرد نزدیک به سکاها بودند) برای ضربه زدن به مقدونی‌ها کمک خواسته.
به‌هرحال، اولین پیشرفت بزرگ مهرداد، حمله به ماد در سال 148(یا 145) پ م بود. پیش از این تاریخ، تیمارخوس، حاکم سلوکی ماد، برعلیه آنتیوخوس ششم و الکساندر بالاس شورش کرده بود و خود را پادشاه مستقل ماد خوانده بود. منابع یونانی برسر برکناری تیمارخوس هم رای نیستند.

 برخی  از جمله (یوستینوس) خبر از شکست او به دست مهرداد می‌دهند، در حالی‌که برخی دیگر، برکناری او را به دمتریوس اول سلوکی نسبت می‌دهند و مهرداد را شکست‌دهنده حاکم سلوکی می‌دانند که دمتریوس برای ماد تعیین کرده بود.
به‌هر روی، در سال 145 پ م، ماد  در قلمرو مهرداد اول بوده و حاکمی پارتی بر آنجا گمارده است (یونانی: باکازیس؛  بغزاد در پارتی).

فتح ماد به معنی همسایه شدن شاهنشاهی پارت با بابل و عیلام، دو مرکز مهم اقتصادی و سیاسی در آن زمان بود. در سال 142 یا 141 پ م، مهرداد موفق به فتح سلوکیه و بابل شد و به عنوان شاه بابل و «شاهنشاه» تاج‌گذاری کرد و سکه زد. 
در این زمان، خبر حمله سکاها به مرزهای شمال شرقی به غرب کشور رسید. مهرداد خود با قسمتی از نیروهایش به پارت بازگشت تا برعلیه سکاها ایستادگی کند و اختیار نیروهای غربی را به سرداران و اشراف داد. این جریان به عنوان نخستین نمونه‌ی دخالت اشرافیان پارتی در اداره حکومت اشکانی، مورد توجه خاص است.

لشکریان پارت در سال 141 پ م، سپاهیان کامناسکرس، پادشاه علیمائید، را که به آپامیا حمله کرده بودند شکست دادند و شهر شوش را به تصرف درآوردند و به نام مهرداد سکه زدند، عملی که به معنی دست‌نشانده‌شدن سلطنت علیمائید بود.
در سال 140، دمتریوس دوم، پادشاه سلوکی، به درخواست یونانیان بابل، به بین‌النهرین حمله کرد و خیال داشت که قدرت سلوکی را به این منطقه بازگرداند. لشکریان دمتریوس در 139 از پارتی ها شکست سختی خوردند و شخص پادشاه سلوکی به اسارت درآمد و به
هیرکانی (گرگان)، نزد مهرداد فرستاده شد. مهرداد که می‌دانست خواهد توانست از وجود دمتریوس استفاده کند، او را در دربار خود نگاه داشت و دخترش «گلگونه» (روزوگونه در یونانی) را به ازدواج او درآورد.
مهرداد اول، بزرگترین فاتح اشکانی، در سال 138 پ م در گرگان درگذشت و سلطنت را به پسر ارشدش فرهاد دوم واگذار کرد. سلطنت مهرداد، آغاز دولت اشکانی به معنی یک شاهنشاهی بود و اقدامات او در اداره کشور و بخصوص سیاست‌های او در مورد یونانی‌ها، الگویی برای جانشینان او شد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اندرز داریوش بزرگ

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 9 آبان 1393-12:39 ب.ظ

اندرز داریوش بزرگ :

اینک که من از این دنیا می روم ۲۵ کشور جزو امپراتوری ایران است.در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد.ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند.

جانشین من خشایارشا باید همانند من در حفظ این کشورها بکوشد .راه نگهداری این کشور ها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند .دین و مذهب  آنها را محترم بشمارد.

اکنون که من از این دنیا می روم ، تو ۱۲ کرور دریک زر در خزانه سلطنتی داری.این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست .

به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزائی،نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در صورت نیاز ازآن برداشت نکن . زیرا اساس این زر در خزانه آن است که در هنگام ضرورت از آن برداشت شود  . اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان .

مادرت آتوسا بر من حق دارد . پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن.

ده سال است که من سرگرم ساخت انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم . من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است ، در مصر آموختم .

چون انبارها پیوسته تخلیه میشود ،حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این چند سال  سالم می ماند، بدون اینکه فاسد شود.

تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد . هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسر خواربار استفاده کن .

غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد ، به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ، اگرچه دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار  . برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و یا استفاده نامشروع نمایند، نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی  . چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی بنمایی .

کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید کانال را به اتمام برسانی .عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

  اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ایران نظم و امنیت برقرار کند ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این کار را انجام بدهی.

با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .

توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده ، چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما.

هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان به مردم مسلط نشوند برای مالیات، قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت.

افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با انها بدرفتاری نکن . اگر با انها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد،اگرچه به قیمت کشته شدنشان باشد . تلافی آنها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم نمایند .

امر اموزش را که من شروع کرده ام ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم و عقل آنها بیشتر شود . هر قدر که فهم و عقل انها زیادتر شود تو با اطمینان بیشتری می توانی سلطنت کنی.

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی کند

بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کرده ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار. اما قبرم را مسدود نکن تا هر زمان که می توانی وارد قبر من بشوی و تابوت سنگی مرا ببینی و بفهمی من که پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر ۲۵ کشور سلطنت می کردم.

آنجا مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد  ، زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه ۲۵ کشور باشد یا یک خارکن . هیچ کس در این جهان باقی نمی ماند.

اگر هر زمان که فرصتی بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد.

وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی بگوکه قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز بگذارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند.

زنهار ، هرگز هم مدعی و هم قاضی مشو . اگر از کسی ادعایی داری ، موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر بنماید.زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ، ظلم خواهد کرد.

هرگز از آباد کردن دست بر ندار . زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت . زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی میرود .

در آباد کردن حفر کاریز و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول اهمیت قرار بده.

عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت. ولی عفو فقط موقعی باید بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده. اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .

پیش از این نمی گویم و این سخن ها را با حضور کسانی که غیر از تو در این جا حاضر هستند بیان نمودم ، تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام .

 اینک بروید و مرا تنها بگذارید . زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اعلامیه جهانی حقوق بشر

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 7 آبان 1393-10:02 ب.ظ

 اعلامیه جهانی حقوق بشر :

مجمع عمومی سازمان ملل متحد،در سال سوم فعالیتش، اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر را در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ به تصویب رسانید، هدف آن برقراری و تضمین حقوق و آزادی‌های برابر برای همه مردم بود . اینک این روز را مردم سراسر جهان به عنوان روز بین‌المللی حقوق بشر شناخته و گرامی می دارند .

ماده ۱) تمامی انسان‌ها با کرامت و حقوقی یکسان به دنیا می‌آیند. همگی از موهبت عقل و وجدان برخوردارند و همگان باید نسبت به یکدیگر چونان برادر و خواهر رفتار کنند.

ماده ۲) هرکس بدون هیچ‌گونه تمایزی ازحیث نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، باور سیاسی یا هر باور دیگری، خاستگاه ملی یا اجتماعی، دارایی و ولادت یا هر موقعیت دیگری از حقوق و آزادی‌هایی که در این اعلامیه برشمرده شده‌است برخوردار است.

هیچگونه تمایزی نباید بر پایهٔ موقعیت سیاسی، قضایی یا بین‌المللی کشور یا سرزمینی که شخص بدان تعلق دارد قایل شد، خواه مستقل باشد، خواه تحت قیمومت کشوری دیگر باشد، خواه غیرخود مختار باشد و یا از حیث تمامیت ملی تحت هرگونه محدودیتی باشد.

ماده ۳) هرکس حق حیات، آزادی و برخورداری از امنیت شخصی را دارد.

ماده ۴) هیچ‌کس را نباید در بیگاری یا بردگی نگاه داشت؛ برده داری و تجارت برده باید در تمامی اشکال آن ممنوع گردد.

ماده ۵) هیچکس را نباید مورد ظلم و شکنجه و رفتار یا کیفری غیر انسانی و یا تحقیرآمیز قرار داد.

ماده ۶) هرکس حق دارد که درهرکجا به‌عنوان شخص در پیشگاه قانون به رسمیت شناخته شود.

ماده ۷) همگان در پیشگاه قانون یکسان‌اند و حق دارند بدون هیچ‌گونه تبعیضی از پشتیبانی قانون برخوردارشوند. همه حق دارند تا در برابر هرگونه تبعیضی که ناقض این اعلامیه باشد ونیز در برابر هرگونه تحریکی که به هدف چنین تبعیضی صورت گیرد از پشتیبانی یکسان قانون برخوردار شوند.

ماده ۸) هرکس حق دادخواهی از محاکم صالحه ملی را در برابر اعمالی دارد که ناقض حقوق بنیادینی است که قانون اساسی یا هرقانون دیگری به او اعطا نموده‌است.

ماده ۹) هیچ‌کس را نباید خودسرانه دستگیر، توقیف یا تبعید کرد.

ماده ۱۰ هرکس حق دارد با مساوات کامل ازامکان دادرسی منصفانه و علنی توسط یک محکمه مستقل و بی‌طرف برای تعیین حقوق و تکالیف خویش و یا اتهامات جزایی وارده بر خود برخوردار شود.

ماده ۱۱)

بند ۱) هرکس که به ارتکاب جرمی متهم می‌شود این حق را دارد که بی‌گناه فرض شود تا زمانی که جرم او بر اساس قانون در یک دادگاه علنی که درآن تمامی ضمانت‌های لازم برای دفاع او وجود داشته باشد ثابت شود.

بند۲) هیچ‌کس را نباید به دلیل انجام یا خودداری از انجام عملی که در هنگام ارتکاب، طبق قوانین ملی ویا بین‌المللی جرم محسوب نمی‌شده‌است مجرم شناخت و نیز کیفری شدیدتر از آن‌که درزمان ارتکاب جرم قابل اجرا بوده نباید اعمال شود.

ماده ۱۲) هیچ‌کس نباید در معرض مداخلهٔ خودسرانه در زندگی شخصی، خانواده، خانه یا مکاتبات خود قرار گیرد و یا این‌که شرف و آبروی او مورد تعرض قرار گیرد. هرکس حق دارد که از حمایت قانون در برابر چنین مداخله‌ها و تعرض‌هایی برخوردار گردد.

ماده ۱۳)

بند۱) هرکس حق دارد در محدودهٔ مرزهای هر کشور آزادانه رفت و آمد و اقامت کند.

بند۲) هرکس حق دارد کشوری - ازجمله کشور خود- را ترک گفته و یا به کشور خود بازگردد.

ماده ۱۴)

بند ۱) هرکس که تحت پی‌گرد باشد حق دارد که از کشورهای دیگر طلب پناهنده‌گی نماید و یا اینکه از پناهندگی برخوردارشود.

بند۲) این حق در صورتی که پی‌گرد، حقیقتاً ناشی از جرم‌های غیر سیاسی یا اعمال مغایر با اهداف و اصول سازمان ملل متحد باشد قابل استناد نیست.

ماده ۱۵)

بند۱) هرکس حق بهره‌مندی از تابعیت (ملیت) را دارد.

بند۲) هیچ‌کس را نمی‌توان خودسرانه از تابعیت (ملیت) خود محروم نمود و یا این‌که حق تغییر تابعیت (ملیت) را از وی سلب نمود.

ماده ۱۶)

بند۱) هرمرد و زن بالغی بدون هیچ‌گونه محدودیتی از حیث نژاد، ملیت و مذهب حق ازدواج وتشکیل خانواده را دارد. مرد و زن در ازدواج، در طول دورهٔ ازدواج و فسخ آن از حقوقی یکسان برخوردارند.

بند ۲) ازدواج باید با آزادی و رضایت کامل مرد و زن انجام گیرد.

بند ۳) خانواده، واحد گروهی طبیعی و بنیادین جامعه‌است و حق برخورداری از حمایت جامعه و حکومت را دارد.

ماده ۱۷)

بند۱) هرکس به تنهایی یا همراه با دیگران حق مالکیت را دارد.

بند ۲) هیچ‌کس را نباید خودسرانه از حق مالکیتش محروم کرد.

ماده ۱۸) هرکس حق دارد ازآزادی اندیشه، وجدان و مذهب بهره‌مند گردد، این حق شامل آزادی تغییر مذهب یا باور و نیز آزادی اظهار مذهب یا باور به شکل آموزش، عمل به شعائر، نیایش و بجای آوردن آیین‌ها چه به تنهایی و چه به‌صورت جمعی نیز می‌گردد.

ماده ۱۹) هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد؛ این حق دربرگیرندهٔ آزادیِ داشتن عقیده بدون مداخله، و آزادی درجست و جو، دریافت و انتقال اطلاعات و عقاید از طریق هر نوع رسانه‌ای بدون در نظر گرفتن مرزها می‌شود.

ماده ۲۰)

بند۱) هرکس حق آزادی تجمع و ایجاد تشکل مسالمت‌آمیز را دارد.

بند ۲) هیچ‌کس را نباید مجبور به عضویت در یک تشکل کرد.

ماده ۲۱)

بند۱) هرکس حق دارد درحکومت کشور خود، خواه به‌طور مستقیم و خواه به واسطهٔ نماینده‌گانی که آزادانه انتخاب شوند مشارکت کند.

بند ۲) هرکسی حق دست‌رسیِ یکسان به خدمات عمومی در کشورش را دارد.

بند۳) ارادهٔ مردم باید اساس قدرت حکومت باشد؛ این اراده باید از طریق انتخابات ادواری و سالمی ابراز شود که با حق رای همگانی و یکسان و با استفاده از رای مخفی یا روش‌های رای‌گیری آزاد برگزار شود.

ماده ۲۲) هرکس به‌عنوان عضوی از جامعه حق برخورداری از امنیت اجتماعی را دارد و مجاز است تا از طریق تلاش‌های ملی وهمکاری‌های بین‌المللی مطابق با تشکیلات و منابع هر کشور حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را که لازمهٔ منزلت و رشد آزادانهٔ شخصیت اوست را عملی کند.

ماده ۲۳)

بند۱) هرکس حق کارکردن، انتخاب آزادانهٔ شغل، برخورداری از شرایط منصفانه و رضایت‌بخش برای کار و برخورداری از حمایت دولت در برابر بیکاری را دارد.

بند۲) هرکس بدون هیچ‌گونه تبعیض حق بهره‌مندی از دست‌مزدی یکسان در برابر کار یکسان را دارد.

بند۳) هرکس که کار می‌کند حق دارد تا از دست‌مزدی منصفانه و رضایت‌بخش برخوردار گردد آن‌گونه که تامین کنندهٔ زندگی خود و خانواده وی به طریقی شایستهٔ منزلت اجتماعی باشد و درصورت لزوم با دیگر شیوه‌های حمایت اجتماعی تکمیل شود.

بند۴) هرکس حق دارد اتحادیه‌ای برای حمایت از منافع خود تشکیل دهد و یا در چنین اتحادیه‌هایی عضو شود.

ماده ۲۴) هرکس حق استراحت کردن و فراغت و نیز تحدید ساعات کار در حد معقول و برخورداری ازتعطیلات ادواری با دریافت دست‌مزد را دارد.

ماده ۲۵)

بند۱) هرکس حق دارد از سطح معیشتی کافی برای سلامتی و رفاه خود و خانواده‌اش از قبیل خوراک، پوشاک، مسکن و مراقبت‌های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری بهره‌مند گردد و حق دارد به هنگام بیکاری، بیماری، از کارافتاده‌گی، بیوه‌گی و سالخورده‌گی یا فقدان وسیلهٔ امرار معاش و گذران زندگی که خارج از اختیار وی است تامین گردد.

بند۲) مادران و کودکان حق دارند از مراقبت‌ها و کمک‌های ویژه برخوردار شوند. همهٔ کودکان خواه ثمرهٔ ازدواج باشند و خواه ثمرهٔ روابط خارج از ازدواج باشند باید از حمایت‌های اجتماعی یکسان بهره‌مند شوند.

ماده ۲۶)

بند۱) هرکس حق تحصیل دارد. تحصیل لااقل در مراحل ابتدایی و پایه باید رایگان باشد. تحصیلات ابتدایی باید اجباری باشد. آموزش‌های فنی و حرفه‌ای باید دردسترس عموم قرار گیرد و آموزش عالی باید برای همه و براساس شایست‌گی دردسترس باشد.

بند۲) آموزش باید در جهت رشد کامل شخصیت انسانی و تقویت احترام به حقوق بشر و آزادی‌های اساسی باشد. باید تفاهم، مدارا و مودت میان تمامی ملل، گروه‌های نژادی و مذهبی را ارتقای داده و فعالیت‌های سازمان ملل متحد در جهت پاس‌داری از صلح را تسریع بخشد.

بند۳) والدین در گزینش نوع آموزش فرزندان‌شان حق تقدم دارند.

ماده ۲۷)

بند ۱) هرکس حق دارد در حیات فرهنگی جامعه مشارکت کند و از هنر و پیشرفت‌های علمی و فواید آن بهره‌مند شود.

بند۲) هرکس حق دارد از منافع معنوی و مادی هر محصول علمی، ادبی یا هنری که خود پدید آورندهٔ آن است استفاده کند.

ماده ۲۸) هرکس حق برخورداری از نظمی اجتماعی یا بین‌المللی را دارد که در آن حقوق و آزادی‌های مورد اشاره در این اعلامیه به‌طور کامل قابل اجرا باشد.

ماده ۲۹

بند۱) هرکس در قبال جامعه‌ای که در آن رشد آزادانه و کامل شخصیت وی ممکن باشد وظیفه‌ای دارد.

بند۲) برای اجرای این حقوق، هرکس فقط باید در برابر محدودیت‌هایی قرار گیرد که توسط قانون صرفاً به هدف تامین شناسایی و احترام به حقوق و آزادی‌های دیگران و برآوردن مقتضیات منصفانه اخلاق، نظم عمومی و رفاه همگانی دریک جامعه دمکراتیک تعیین می‌شود.

بند۳) این حقوق و آزادی‌ها در هیچ موردی نباید خلاف اهداف و اصول سازمان ملل متحد باشد.

ماده ۳۰) هیچ‌یک از مفاد این اعلامیه نباید به گونه‌ای تفسیر شود که برای دولت، گروه یا شخصی حقی قائل شود که به‌موجب آن بتواند به اقدامی در جهت پایمال کردن هریک از حقوق و آزادی‌های مورد اشاره در این اعلامیه دست یازد.




نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اندرز کورش بزرگ پدر ایران

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 28 مهر 1393-05:53 ب.ظ


اندرز کورش بزرگ پدر ایران :

خدای بزرگی است اهورا مزدا


فرزندانم  پیش از این میهنم سرزمین کوچک و گمنامی بود و اینک در دم مرگ آن را که بزرگترین،تواناترین و پر گهرترین کشوراست به شما می سپارم.
من چون پیوسته از شکست و پسرفت در هراس بودم ،خود را از خود پسندی پرهیزاندم .
در پیروزی های بزرگ  خود  ، میانه رو بودم  و بیش از اندازه شاد نگشتم .
در راه رفتن  ، سخن گفتن و نشستن  ارج  برادران  و بزرگتران خود را نگه دارید .
آیین های  گذشته ی خود را  گرامی دارید .
پاس قانون را بر خود بایسته شمارید .
ای کمبوجیه  بدان که چوب دستی زرین  شهریاری را نمی پاید ،
بسا که یاران یک رنگ برای پادشاه بهترین پشتیبان هستند .


در گردش کار های کشور  یاران خود را از میان  هم میهنان خود برگزین نه از بیگانگانی که  در کشوری دیگر رویش و بالش یافته اند .
 در جهان ننگی بزرگتر از دو رویی  و دشمنی  میان برادران نیافته ام ، پس هماره برادرت را یاری کن .
فرزندانم همیشه با هم  یک دل بمانید  تا هم بستگیتان پایدار بماند  زیرا همبستگی مایه ی خوشبختی مردمان است .
از کژی و ناراستی و ناروایی بپرهیزید.
خدای را پیوسته گواه و دیده بان خود بدانید .
پس از خدا ، از آینده خود  و از مردم در هراس باشید .
نیکی به مردم خوشدلی  و آسایشی می آورد  که از همه ی شادی ها گوارا تر است .
دو رویی و دشمنی  مایه ی فرومایگی است و بیداد گری و کینه توزی ، شوند  نابودی  دودمان ها .
از سرگذشت پیشینیان خود  پند گیرید زیرا که آموزگاه پند و اندرز است .
همیشه پیرو مردمان  دادگر باشید و بکوشید تا نام نیک از خود به یادگار گذارید .
هنگامی که من مردم پیکرم را در زر و سیم نپوشانید و زود تر آن را به آغوش خاک بسپارید ، زیرا خاک سرچشمه ی زیبا یی ها و نیکی ها است 
همه ی پارسیان را به آرامگاه من بخوانید  و از آنان که بر سر خاک من می آیند پذیرایی کنید  تا بدانند که من به خوشبختی بزرگی رسیده ام .



بر پایه ی گزارش گزنفون  باستان نگار یونانی - گزینش ، ویرایش و پارسی نویسی  از دکتر احمد درویشی






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو