ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

مراسم روز عید

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 25 بهمن 1392-09:57 ق.ظ

مراسم روزنو :         1-از دوران کهن روزهای نوروزی روز ملی و عموم مردم بوده  و کار و فعالیت تعطیل بوده است  .با روشن شدن هوا  مردم درب خانه ها می گشودند.مادران محوطه خانه و جلوی در ورودی  را آب و جارو می کردندو خانواده ها آماده پذیرایی می شدند.



2-دیدو بازدیداز سوی کودکان و نوجوانان دختر و پسر در حالیکه سر و روی مرتب و لباس های نو برتن دارند، از نخستین ساعت های بامدادی آغاز می گردد.آنان به خانه بزرگترها از پدر بزرگ و مادر بزرگ گرفته تا عمو ،عمه دایی وخاله و.....برای ادای احترام و درود و شادباش های نوروزی گام برمی دارندو با آنان دیده بوسی می نمایند .پس از خوردن اندکی آجیل و شیرینی و میوه با دریافت هدیه های نوروزی چون پول تخم مرغ پخته و رنگ شده و....با آنان بدرود می گویند.
3-سایر اعضای خانواده نیز به ترتیب و بر اساس احترام به مراتب سن و سال  به دید و بازدید می روند و پس از صرف شیرینی و میوه و اندکی سخن گفتن از چیز های  گوناگون ، عیدی می گیرند و ....دست آخر بزرگ خاندان به دیدار بزرگان خاندان دیگر چون کدخدا ، ریش سفیدان و ...می رود و این روند ادامه دارد.
4-عبارت های تبریک سال نو گوناگون بوده است : نویه سالیون مبارک noye saliyon mobarak ، نوروز نوسال مبارک  noroz no sal mobarak ، صد بینه سالون برسی  sad biyane salon beresi ، عیدی مبارکaidi  mobarakaidiو .....جمله های پاسخ نیز گوناگون بوده است: خوشومیون xoshomeyon، نوسالی مبارک nosali mobarak ، تیده همچنین tide hamchenin ، پیرماری بی piyarmaribi و....
و........


نوع مطلب : نژاد تات  پراگندکی تات درجهان  TAT  تات  سینزم  سیزده به در  نقد  نقد کتاب آوای تات  نقد کتاب تاریخ و فرهنگ تات  شب  زوز  مراسم  مراسم شب عید  مراسم روز عید  قاره کوچک  قاره  تحویل سال  سال  زیاران  روستای زیاران  شهرستان  رودبار شهرستان  الموت  نوروز در فرهنگ تات  روستای خروزان  قرقسین  کرکسین  خروزان  آتش  آتش افروزی  چارشمبه  چهارشنبه سوری  فلسفه ی چهار شنبه سوری  نوروز نامه خوان ها  جلد کتاب سایکل توریست  جعفر نقال  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  زبان ، داستان زد ، سرگرمی ، بازی ،   ایران جهان  جهان  الموت  رودبار ؛ مراغی ها  ادوارد گروس  فروبل  وبستر  بازی های بومی  بازی های محلی  بازی های ملی  زبان تاتی  ریشه ی واژه ی تات  پراكندگی تات در ایران  تاریخ سیاسی شهرستان تاکستان  sinzam  بازی های نوروزی  عید  کوچک  تحویل  تحویل  تحویل  تحویل  علی میر دریک وندی  علی میر دریک وندی  نو روز  حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد کتاب تاریخ و فرهنگ تات

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 24 بهمن 1392-07:19 ب.ظ












داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد کتاب آوای تات

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 24 بهمن 1392-06:59 ب.ظ














داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مراسم شب عید

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 22 بهمن 1392-04:29 ب.ظ

مراسم شب عید:

1- مردمان تات ، در این شب قیمه پلو  ،ماهی پلو  ،سبزی قورمه یا مرغ و پلو (چلو مرغ) تهیه نموده و به مصرف می رسانیدند.خوردن پلوی شب عید مشور است و چون داستان زد بر سر زبانهاست .زیرا که تهیه ی آن  ، چگونگی چیدن سفره و حضور اعضای خانواده  و....داستان مفصلی داردکه شنیدنی است.
گاهی مردان و زنان بزرگ و خانواده های  بخشنده از سر انسان دوستی و راد منشی که از خلق و خوی ویژه ایرانیان است  ،مقدمات تهیه ی پلوی شب عید را برای فقیران و دیگر نیازمندان را مهیا و بدون تفاخر و ریا و تظاهر به خانه ی آنان می فرستادند.
2-اگر کسی به تازگی نامزد کرده است باید از سوی خانواده اش برای عروس خانم با یک سینی بزرگ مسی (مجمعه-مرجمه) که در اصطلاح تفتTAFTنامیده می شود ،پلوی شب عید را تقدیم کند.این سینی بزرگ شامل یک بشقاب پلو میوه های فصل کشمش شیرینی بادام لباس حنا صابون تخم مرغ نقل چارقدچادر کفش جوراب شانه آینه طلا و زیور آلات و ... که روی آن پارچه قرمز رنگی به نام ترمه می کشیدند و به خانه عروس می بردند.
هرچه  عیدی شب عید عروس دیرتر می رسیدابهت عروس بیشتر می شد! تازه خانواده داماد به همین مناسبت درخانه  پدرعروس به ضیافت شام می نشستند و از هدایای نورو زی مادر عزوس بهرمند می شدند.
3-در سال نخست ازدواج و گاهی تا چندین سال پدر و مادر عروس در حد توان و عرف روز به خانه داماد هدیه می فرستادند اما این هدایا همانند پیش از عروسی عوض و جایگزینی ندارد. یعنی لازم نیز که در قبال آن هدیهایی تقدیم گردد.
4- هر خانواده ایرانی شب سال جدید را به شادی و سرور تمام با شعر و موسیقی و دست افشانی و پایکوبی تا دیر هنگام به خوشی سپری می کردند.
و............


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تحویل سال

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 20 بهمن 1392-10:37 ب.ظ

سال تحویل: حدود یک ساعت مانده به لحظه ی تحویل سال ،همه ی اعضای خانواده ی مردمان تات بر سر سفره ی هفت سین حاضر می شوند. برروی سفره ی نوروزی که به هفت سین مشهور است ،هفت نوع خوراکی که با حرف الفبای (س) آغاز می شود،چیده می شود.مانند:سبزه، سرکه ، سمنو ، سیب ، سنجد سیر و سکه .افزون بر آنها باید آینه،  تخم مرغ ، ماهی قرمز و....در سفره باشد.

در روزگاران گذشته درتاکستان و دیگر سرزمین های تات نشین ،  سفره ی نوروزی شامل موارد زیر بود: سبزه  آب ، آینه ، گلاب ، آجیل ویژه تاکستان ، نان شیرین گیردیه و اگردک،  تخم مرغ رنگ شده و آب پز قیسی(زردآلوی خشک شده) ،  انجیر و ....
در فرهنگ مردم تات هر سال خورشیدی با نام یک حیوان شناخته می شود. به باور مردم هر سال روی حیوانی می گردد ، به همین خاطر  خلق و خوی آن جانور در زندگانی عمومی مردم تاثیر دارد.بر اساس همین باور سال موش ، پلنک ، خرگوش ، نهنگ ، مار ، میمون و خوک خوشایند و پر روزی و نیک نیست.اما سال گاو ، اسب گوسفند ، مرغ و سگ خوب است ، زیرا نشان فراوانی روزی ،  نعمت و امنیت هستند.
در این  روز ها سعی براین است که هرگونه کینه و کدورت و ناخرسندی احتمالی را از خود دور نموده وروزهای  جشن نوروز را با شادی و خوش دلی به  دیدار یکدیگر بروند. در بیشتر موارد بزرگتر ها در بر طرف کردن رنجشها پیشگام هستند. و......


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مقدمات نوروز

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 15 بهمن 1392-07:38 ب.ظ

مقدمات نوروز : در گذشته آماده شدن برای  سال نو و تحویل سال شور و حال  و جنب و جوشی  دیگر داشته است . مردم سرزمین های تات از اسفند ماه  هر سال با انجام  یک سری کار ها و فراهم کردن  مقدماتی  برای جشن نوروز  و  تحویل سال آماده می شوند . برخی از مقدمات نوروز به شرح زیر است :


1- در تک تک خانه های تاکستان  و دیگر  تات نشین ها ، حرکت، تکاپو و جنب و جوشی جدی و حساب شده برقرار است. زنان تاکستان خانه ها را  تمیز و پاکیزه می کنند . تمام وسایل را گرد گیری می نمایند .ظرف های مسی را به رویگر  می سپارند  و به اصطلاح سفید می کنند. دیگر ظروف نیز  شستشو و پاکیزه می گردد .تمام زیر انداز ها ، فرش ها از قالی و قالیچه گرفته تا گلیم و نمد  و غیره شستشو شده و در آفتاب خشک می گردد.برخی رویه  وآستری لحاف و تشک را نیز  پس شکافتن و جدا سازی پشم آن  می شویند . پنبه ها،  دوباره حلاجی شده  و تمامی  رو انداز ها  از نو  دوخته می شود .حیاط ،  باغچه  و اطراف آنرا   هر جا که مقدور است ، تمیز و پاکیزه می کنند . وسایل اضافی را به کناری یا در انباری قرار می دهند.  سطح دیوار ها ی  هر اتاق ونمای آن را لاوه می نمایند.در تاتی لاویه یردنlaviye yardan خوانده می شود.پیش از آن شکاف ها و ترک های در و دیوار ها با نوعی گل سفت شده که از خاک رس وکاه  ساخته می شود و در تاتی  به سیم گیل  Simgil  معروف است ، پر می کنند. دوقابی که ازمقداری آب و خاک رس  آغشته به کاه نرم می سازند  لاویه  laviye می نامند .در بیشتر مواقع  سطح هر دیوار  از زمین به ارتفاع 1 متر را  دوغاب  خاک رس  و بالا تر از آن را با دوقاب گچ سفید و تمیز می کردند . در تاتی  دوقاب خاک رس سرخه لاویه sorxe laviye و دومی  که از گچ ساخته می شود ایسپیه لاویه Eispye laviyeگفته می شود. این کار  به منظور  تمیز شدن اتاق ها  از جرم  ، دوده  و هر گونه آلودگی  صورت می گرفت تا  برای سال نو ، اتاق های زیبا  و تمیزی  داشته باشند.

2- چندین روز پیش از آغاز سال نو ،  آ جیل  مشهور و معمول تاکستان که مخلوطی از  کشمش ، مغزبادام، معز هسته ی  زرد آلو ،  نخود ، نقل و ... تهیه  می شد . 

3- شیرینی هایی معمولی  شب های نوروزی بیشتر نان شیرین ، نان زنجفیلی نان ولیعهدی و ... بود امادر بیشتر موارد نان های شیرین محلی نیز تهیه می شد . از جمله نان شیرینی،  به نام شیرینه گیردیه shirineh girdeyeh که شبیه نان شیر مال است اما بسیار خوش مزه تر و مقوی تر از آن و ترکیب آن از دوشآب، شیر ، ارد ، آب ، زرد چوبه و اندکی جوش شیرین است . روی خمیر را با زرده ی تخم مرغ  تزیین و رنگ می کردند.  از خمیر بدست آمده ، پس از پختن در تنور نان خوش مزه ای بدست می آمد. نان شیرین دیگر  اگردک agerdak نام دارد که تقریبا شبیه کلوچه است و ترکیب آن  نزدیک به نان شیر مال است  با این تفاوت که خمیر بدست آمده را در روغن سرخ می کنند تا  نانی  لذیذ و خوش  مزه به دست آید  و نیز  نان قندی به نام قاقه پخته می شد و یا از بازار تهیه می شد .

4- از حدود  دو هفته مانده به تحویل سال  سبزه تهیه می کنند . سبزه های  معمولا از گندم ، جو، عدس،  ماش ، شاهی و ... تهیه می شد. گاهی سبزه ها در ظرف سفالی  پهن  و یا اطراف  کوزه  های سفالی بر اساس سلیقه اطراف تهیه می شد .

5- از دیگر مقدمات نوروز  رنگ کردن تخم مرغ  و آب پز کردن آن  است. در گذشته  با ادویه های رنگی موجود ،  پوست پیاز ،  پوست انار یا چند دانه کاه که در آب جوشیده قرار می گرفت ، تخم مرغ ها را رنگ می کردند . به این ترتیب ، تخم مرغ های رنگارنگی بر روی سفره نوروز  قرار می گرفت تا هم بر زیبایی سفره  بیفزاید و هم در کنار دیگر هدیه ها ،  به عنوان عیدی به کوچک تر ها و بزرگ تر ها  تقدیم گردد . و......



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقشه شهرستان تاکستان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 13 بهمن 1392-07:20 ب.ظ





نوع مطلب : زیاران  روستای زیاران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روستای زیاران

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 13 بهمن 1392-07:01 ب.ظ

روستای زیاران مرکز دهستانی به همین نام در بخش  آبیک از شهرستان قزوین قرار دارد دهستان زیاران از شمال شرقی  و شرق و جنوب  با استان تهران و از شمال غربی با دهستان کوهپایه شرقی و از غرب و جنوب غربی  با دهستان بشاریات  شرقی هم مرز است  . از مجموع 11 روستای دهستان زیاران  تنها اهالی 1 روستا  و آن هم زیاران تات زبان هستند .

نوع مطلب : شهرستان  رودبار  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رودبار شهرستان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 11 بهمن 1392-09:09 ق.ظ

رودبار شهرستان :  رودبارشهرستان در شمال شهر قزوین قرار دارد. این  ناحیه  از  شمال  به  استان مازندران ، ازخاور به بخش الموت،از باختر به قزوین و از جنوب به دهستان اقبال غربی محدود می گردد.           این بخش از نظر ویژگی های آب و هوایی و جغرافیایی و فراوانی آب و مراتع و نیز گویش و فرهنگ مردم شباهت و نزدیکی زیادی به بخش الموت دارد.

ناحیه رودبار به سبب آثار تاریخی و به ویژه قلعه های نامور به قلعه اسماعیلیان و نیز وجود گروهی نامدار به مراغی یا کله بزی بسیار شهره است.                                                                                            از مجموع 109 روستا تنها 3 روستا به ترکی سخن می رانند و خوشبختانه  106 روستا هنوز به تاریخ و فرهنگ کهن این دیار پایبند بوده و از سرشوق به زبان شیرین تاتی سخن می رانند و بدان عشق می ورزند.
مراغی های این سرزمین در این آبادی های  زندگی می کنند:  انگورازوج ، الین، اسبه مرد، ابیرک، دیکین، درک، دوره چاک، زناسوج سپوهین، علی آباد، کش آباد، گرمارود بالا، گرمارود پایین، موشقین ،ورتابان ،وشته، هریف، هلارود و.....




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

الموت

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 10 بهمن 1392-07:28 ب.ظ

الموت در شمال خاوری شهر قزوین قرار دارد . منطقه ای کوهستانی است در میان کوه های الموت  ، طالقان و دره ی الموت که  در قسمتی از  کوهستان البرز مرکزی  و به موازات  کرانه های  جنوبی  دریای کاسپین واقع شده است . همجواری این منطقه با استان  مازندران و گیلان  و تهران و ...  موجب شده است  که الموت  از موقیعت فرهنگی خوبی  بر خوردار گردد. فراوانی آب  و مراتع سرسبز منطقه  از زمان های گذشته دور مورد توجه دام داران و کشاورزان ایرانی بوده است .



الموت از شمال به مازندران از شرق به استان تهران  از غرب به رودبار شهرستان  و جنوب به تهران و دهستان  کوهپایه غربی  بخش آبیک همجوار است  و از نظر نا همواری به دو قسمت کوهپایه و کوهستانی تقسیم می شود . این ناحیه آب و هوای معتدل کوهستانی دارد و دارای زمستان های سرد و تابستان های معتدل می باشد.   



 ترکیب نژادی الموت  از حیث طبیعی و صفت ظاهری  مانند قامت ، رنگ پوست ، رنگ و شکل مو ، وضعیت صورت و بینی ،   رنگ چشم و ....  دارای وجه مشترک است  و به دلیل موانع طبیعی  همچون  وجود کوه ها  و دور بودن از راه های ارتباطی اصلی کمتر تحت نفوذ  و  اختلاط نژاد های دیگر قرار گرفته است. شاید بتوان گفت  که نژاد مردم الموت  تقریبا  ایرانی خالص باقی مانده است . 


مردم الموت به زبان تاتی سخن می گویند . زبان آنها از نظر ریشه ی کلمات بدون در نظر گرفتن تلفظ و گویش با زبان تبری و گیلکی مشابهت دارد .

در مجموع بخش الموت  دارای 89 روستا می باشد . از این تعداد  تنها 5 روستای  لامانی ، مدان ، هرانک ، کافر کش ، و آوه  به زبان ترکی سخن می گویند و باقی روستا ها  به تعدا 84 روستا  همچنان  به زبان اصیل ایرانی ، زبان تاتی سخن می گویند. نیمی از اهالی دو روستای  شتر خان و سفید در به زبان تاتی  سخن می گویند و نیمی دیگر به ترکی و ....



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

علی میر دریک وندی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 9 بهمن 1392-08:21 ب.ظ

سال ۱۲۹۶ خورشیدی است در لرستان و در منطقه ای که متعلق به ایل دریکوند هست فرزندی متولد می شود که نامش را علی می گذارند.. پدر و مادر لبخند زنان از متولد شدن پسری برای خانواده بهمدیگر تبریک می گویند .پسری برای روز تنگی...پسری برای دوران پیری...                                                 برادر بزرگتر علی بنام صفی جان در همان حوالی به شبانی بزغاله ها مشغول بود (بعدها باصفی جان مصاحبه ایی داشتم  صفی جان در تاریخ ۳-۴-۸۲ وفات کرد در حالیکه هنوز یقین کامل به محل دفن علی نداشت....) پدر علی بنام نقی شادی فراوانی داشت هر چند در تولد علی نه ستاره ای درخشیدو نه زمین به اسمان چسبید. سید محل که از تبار شاهرخی های محل بود در گوش بچه اذان و اقامه خواند خانه علی "دواری" بیش نبود و چندین دوار و کولای "هومسا" در اطراف هم برپا شده بودند گویا فصل بهار بود و ایل در منطقه ییلاقی خود و در سرزمین دادآباد ساکن شده بودند.                                                         علی از ایل دریکوند بود! ایلی که مظهر شجاعت و سخاوت بود. افراد ایل غالبا آدمهای دوراندیش و با سیاست و کیاست هستند اما مال و ثروت آنها منجصر است بر گوسفندانشان وزمینهای کشاورزی که گاه بذری می کارند و گاه به امان خدا رهایش می کردند.                                                                           دیرکوندها دارای شعبه ها و تیرهای مختلفی همچون: قلاوند ،بهاروند، میر، زینی وند، طالبوند ،هلدی شورابی ،ساتیاروند ،کرکینی، بازگیر و چندین تیره و طایفه دیگرکه به ۱۸ تیره می رسد ،می شود.    سرزمین انها از ابتدای روستای اسبستان واقع در ۲ کیلومتری خرم آباد شروع و تا ابتدای صالح آباد(اندیمشک) گسترش دارد از شرق هم مرز با ایل پاپی و از غرب سرزمینهای را در دره شهر ایلام در مالکیت دارند...    


علی میر دریکوندی از نویسندگان لرستانی است که در روستای دادآباد  متولد گردید . دو کتاب برای گونگادین بهشت نیست -  نور افکن وسربازان وافسران فرانسوی از آثار اوست. هر دو کتاب به زبان انگلیسی نوشته است .او در آغاز  به مدرسه یا مکتب نرفته و سوادی نداشته است اما  بعدها  با تلاش و کوشش شایسته خویش خواندن و نوشتن  و زبان انگلیسی را در ایران و در ادامه در انگلستان به حدکمال می آموزد تا اینکه به نویسنده ی زبده ای  مبدل می گردد.

سرگذشت او  برگرفته ازتحقیق و پژوهش مهدی ویس کرمی :

در کمپ بدرآباد علی با ستوان جان همینگ آشنا می شود و این آشنایی بعدها  موجب شهرت علی می گردد. نکته جالب تر در مورد اشتغال علی میردریکوند در کمپ،اصرار بی اندازه وی برای کار کردن با انگلیسی ها است. او حتی عنوان می کند که مرا به زندان بیاندازید ولی نگهبان من یک فرد انگلیسی باشد. این اصرار علی در کار کردن با انگلیسی ها بالاخره نتیجه می دهد و علی به خوبی زبان انگلیسیها را فرا می گیرد. 

بعد از این جریانات علی در کمپ مهندسی همراه با جان همینگ مشغول به کار می شود. در این بین علی به ابتکار خودش هر روز نامه ای به زبان انگلیسی برای ستوان همینگ می نویسد و از او می خواهد که به تصحیح نامه بپردازد؛ در خلال این نامه ها است که ستوان همینگ به استعدادهای خارق العاده علی  پی می برد. 

و بدین ترتیب علی میردریکوندی در سالهای آغازین دهه ی چهل، سوژه ی اول مطبوعات و محافل فرهنگی ایران می شود، اوج این هیاهو در تابستان سال 44 است که تلاشهای جویندگان، برای یافتن علی میردریکوندی بی نتیجه می ماند 

به دنبال خروج نیروهای بیگانه از ایران ستوان همینگ به انتشار کتاب علی میردریکوندی تحت عنوان «بهشت برای گونگادین نیست» که به زبان انگلیسی تألیف شده بود، همت می گمارد، اما متاسفانه به دلیل هزینه های گزاف چاپ و حروف چینی کتاب در آن زمان، از داستان شصت هزار سطری تنها حدود چهارصد سطر در انگلستان منتشر می شود. 

انتشار این کتاب در انگلستان سر و صدای زیادی به پا می کند و کتاب «بهشت برای گونگادین نیست»چندین جایزه ادبی کشور انگلیس را به خود اختصاص می دهد و همه برای یافتن علی میردریکوندی یا به قول خودشان «گونگادین» به تکاپو می افتند. همه کنجکاو دیدن گونگادین و تحویل جایزه اش به وی، می شوند. 

به دنبال این ماجراها آقای غلامحسین صالح یار این اثر را به زبان فارسی ترجمه میکند. این کتاب ابتدا به صورت پاورقی در روزنامه ی اطلاعات و سپس در سالهای آغازین دهه ی 40کتاب جیبی «برای گونگادین بهشت نیست» در ایران منتشر می شود.                                                                                     با انتشار این اثر نام علی میردریکوندی در سراسر کشور بر سر زبانها می افتد.عده ای درصدد بر می آیند تا او را بیابند. و بدین ترتیب علی میردریکوندی در دهه ی چهل سوژه ی اول مطبوعات و محافل فرهنگی ایران میگردد. اوج این هیاهو در تابستان سال 44 است که تلاشهای جویندگان، برای یافتن علی میردریکوندی بی نتیجه می ماند

علی میردریکوندی تنها و بی کس می ماند، به قول «میرنوروز»:

پیری و دسِّ پَتی دردِه کَمئ نئ                    اَر وِه دؤلت بَرَسی، پیری غَمئ نئ

علی میر دریکوندی سالهای واپسین عمرش  رادر بروجرد ماندگار می شود.تنها کسانی که در این چند سال در بروجرد با سیدعباس (علی میردریکوندی)دم خور بودند، چند تن از کتاب فروشها بودند مثل میرزا حسین کتاب فروش و  دیگرروزنامه فروشیهای شهر بروجرد.  هیچ کس نمی دانست این گدای آشفته کیست و از کجا آمده است ! 

ی شود و این آشنایی بعدها به ترتیبی که گفته می شود موجب شهرت علی می گردد. نکته جالبتر در مورد اشتغال علی میردریکوند در کمپ،اصرار بی اندازه وی برای کار کردن با انگلیسی ها است. او حتی عنوان می کند که مرا به زندان بیاندازید ولی نگهبان من یک فرد انگلیسی باشد. این اصرار علی در کار کردن با انگلیسیها بالاخره نتیجه می دهد و علی به خوبی زبان انگلیسیها را فرا می گیرد. 

بعد از این جریانات علی در کمپ مهندسی همراه با جان همینگ مشغول به کار می شود. در این بین علی به ابتکار خودش هر روز نامه ای به زبان انگلیسی بری ستوان همینگ می نویسد و از او می خواهد که به تصحیح نامه بپردازد؛ در خلال این نامه ها است که ستوان همینگ به استعدادهای خارق العاده علی  پی می برد. 

و بدین ترتیب علی میردریکوندی در سالهای آغازین دهه ی چهل، سوژه ی اول مطبوعات و محافل فرهنگی ایران می شود، اوج این هیاهو در تابستان سال 44 است که تلاشهای جویندگان، برای یافتن علی میردریکوندی بی نتیجه می ماند.

به دنبال خروج نیروهای بیگانه از ایران ستوان همینگ به انتشار کتاب علی میردریکوندی تحت عنوان «بهشت برای گونگادین نیست» که به زبان انگلیسی تألیف شده بود، همت می گمارد، اما متاسفانه به دلیل هزینه های گزاف چاپ و حروف چینی کتاب در آن زمان، از داستان شصت هزار سطری تنها حدود چهارصد سطر در انگلستان منتشر می شود. 

انتشار این کتاب در انگلستان سر و صدای زیادی به پا می کند و کتاب «بهشت برای گونگادین نیست»چندین جایزه ادبی کشور انگلیس را به خود اختصاص می دهد و همه برای یافتن علی میردریکوندی یا به قول خودشان «گونگادین» به تکاپو می افتند. همه کنجکاو دیدن گونگادین و تحویل جایزه اش به وی، می شوند. 

به دنبال این ماجراها غلامحسین صالحیار کتاب «برای گونگادین بهشت نیست»را ترجمه می کند.این کتاب ابتدا به صورت پاورقی در روزنامه ی اطلاعات و سپس در سالهای آغازین دهه ی 40کتاب جیبی «برای گونگادین بهشت نیست» در ایران منتشر می شود. و با انتشار این اثر نام علی میردریکوندی در سراسر کشور بر سر زبانها می افتد.و عده ای درصدد بر می آیند تا او را بیابند. و بدین ترتیب علی میردریکوندی در دهه ی چهل سوژه ی اول مطبوعات و محافل فرهنگی ایران می شود، اوج این هیاهو در تابستان سال 44 است که تلاشهای جویندگان، برای یافتن علی میردریکوندی بی نتیجه می ماند. 

 علی میردریکوندی تنها و بی کس می ماند، به قول «میرنوروز»:

پیری و دسِّ پَتی دردِه کَمئ نئ                    اَر وِه دؤلت بَرَسی، پیری غَمئ نئ

علی میر دریکوندی بالاخره سالهای واپسین عمرش در بروجرد ماندگار می شود،تنها کسانی که در این چند سال در بروجرد با سیدعباس (علی میردریکوندی)دم خور بودند، چند تن از کتاب فروشها (مثل میرزا حسین کتاب فروش)و روزنامه فروشیهای شهر بروجرد ولی هیچ کس نمی دانست این گدای آشفته کیست و از کجا آمده است !

عاقبت در یک شب سرد پاییزی،پنجم آذر 1343 خورشیدی علی میردریکوندی، گونگادینی که هر روز در آکسفورد انگلستان برای او سیمنار و گرامیداشتی بر پا بود و از جوایز نفیسش صحبت می شد، در زیر پلاسی مندرس، از سرما و  خماری و گرسنگی در کنج دیوارهای امامزاده جعفر بروجرد بی سر و صدا جان باخت .  او را با همان نامی که می شناختند(سید عباس) غریبانه به خاک سپردند.
عجیب است، که تنها چند ماه بعد از مرگ علی میردریکوندی، جستجو و تکاپو برای یافتن او آغاز می گردد، و از سرنوشت جوایز نفیس وی  سخن گفته می شود.  

روزنامه های اطلاعات و کیهان آن زمان پی در پی سراغ او را می گیرند، عکس و ترجمه ی کتابش را چاپ می کنند، و همه سراغ این نویسنده ی لرستانی را می گیرند. عده ای از این نشریات هم منکر وجود چنین شخصیتی می شوند و آن را ساخته ی انگلیسیها می دانند !
یکی از نشریاتی که درباره ی علی میردریکوندی مطالبی منتشر می کرد، نشریه ی «فریاد خوزستان» بود، به دنبال انتشار این مطالب، حائری (کوروش) از طرف انجمن ادبی دانشوران بروجرد،به اینگونه منکرین و دروغ پردازان درباره ی علی میردریکوندی پاسخ می دهد:
«چون در مورد علی میر لرستانی نویسنده ی (برای گونگادین بهشت نیست)اخیراً مقالاتی مبهم و برخلاف حقیقت، غیر منصفانه در مجلات و روزنامه ها انتشار یافته است، لذا به عرض مراتب زیر مبادرت می نمایند. این که نوشته اند شخصی به نام علی میردریکوندی وجود نداشته است و این کتاب ساخته و پرداخته ی انگلیسیها است! در جواب به اطلاع می رساند: علی میردریکوندی در سالهای اخیر مقیم شهرستان بروجرد بوده و عده ی کثیری از اهالی و نویسندگان، شاعران و کتاب فروشیها او را کاملاً می شناسند و بعضی با نامبرده دوستی نزدیکی داشته اند و آقایانی که به زبان انگلیسی مسلط می باشند، تصدیق می نمایند که علی میردریکوندی، انگلیسی را بسیار خوب می دانسته و تردیدی نیست که کتاب مورد بحث و داستان نورافکن را خود او به انگلیسی نوشته است.نامبرده در روز پنجم آذر ماه 1343 فوت کرد و در امامزاده جعفر بروجرد دفن شد. بدین ترتیب تصدیق خواهند فرمود که کسی که روزگارش با فقر و فلاکت سپری شده و در این حال دارای ذوق و شوقی نیز بوده است، اینک انصاف نیست که مرده ی او را به شلاق ببندند.»            (فریاد خوزستان،شماره611 مورخه 11 مرداد 1344) 

غلامحسین معماری این گونه علی میردریکوندی را در شعرش می ستاید:
نازم این طاقت و این صبر و گران جانی را       وین همه رنج علی، میر لرستانی را
کاخ ییلاقی او بود سر گورستان                   کن نظر مسکنت و فقر و پریشانی را
موقع بهمن و دی مأمن وی گلخن بود            یعنی ای دوست ببین کاخ زمستانی را
موی ژولیده و رخسار غبار آلوده                  هیچ نشناخت کس آن گوهر پنهانی را
گاه می گفت: بسوزه دلتان بر حالم                گاه یا حضرت عباس برسان بانی را
بود تا زنده ز دل درد و خماری نالید              کس نپرداخت به او حق مسلمانی را
حال سرتاسر دنیا همه جا صحبت اوست          کرده مشغول بخود عالی و هم دانی را
منتشر گشت کتابش چو به لندن فهماند           هوش سرشار لر و ملت ایرانی را
چهره ایی بود که چون پرده برافتاد از او         کرد روشن افق عالم انسانی را
شرح داده است به نورافکن و گونگادینش        قصه ی بی سر وسامانی و حیرانی را
با چنین تیرگی بخت، کس معماری                نتواند سپرد این ره طولانی را 

حسن گودرزی در مقاله ای با عنوان «خلاصه ای از خاطرات من» نوشته است:
«هم اکنون در شمال شرقی بروجرد در جوار امامزاده جعفر،انسانی در دل خاک آرمیده است که گورش چون گورهای بینام و نشان، نشانه ای برای شناختن ندارد... چشمانش سیاه و موی سر و محاسنش سیاه و در هم بود... شخصاً چند بار با او انگلیسی صحبت کردم مخصوصاً شبی او را در کنار یک دکه ی مطبوعاتی به صحبت گرفتم و او هم به انگلیسی جواب داد که در اینجا از نقل جمله ی انگلیسی خودداری کرده و فقط برای آشنایی خوانندگان به دانش و اندیشه ی علی میر ترجمه ی مکالمه ام را با او بیان می نمایم.           از او پرسیدم درباره ی زندگی چه می دانی ؟! در جوابم با نگاه عمیقانه ای که گویی نامرادیهای زندگی را به خاطرش می آورد لبهای کلفت و سیاه خود را گشوده و مانند یک فیلسوف چنین گفت:                    در زندگی نقطه ی روشنی نمی بینم فقط می پندارم که چون دود سیگار می گذرد. 

 پرسیدم چه چیز از زندگی را دوست داری؟   گفت: سکوت مطلق شبها و مطالعه را دوست دارم. شنیدن این جمله و  هیجان ضمیر و افکار پریشان نگذاشت سؤال دیگری بنمایم او هم با قطع صحبت ندا در داد: یا حضرت عباس و از جلوی دیده ام گذشت. هر کس به زبان انگلیسی آشنایی کامل داشته باشد می داند که سکوت مطلق شب یک اصطلاح زیباست که در جواب من به زبان جاری نمود.»

گودرزی در ادامه ی همین مقاله صحنه ایی دردناک و تأسف برانگیز را آورده است که در آن پاسبانی نادان او را  به جرم دزدیدن لحافی کهنه جلب می کند، اما علی میردریکوندی اظهار می دارد که لحاف مذکور متعلق به خود اوست که در ازای خرید کتابی قصد فروش آن را داشته است. 

قاسم باستانی در مقاله ایی دیگر اینگونه زندگی و مرگ گونگادین را شرح می دهد:
«ژولیده ای ژنده پوش و تهی دستی برهنه پای و سر،در سال 1337 به بروجرد آمد و تا پنجم آذر 1343 که دعوت حق را لبیک گفت قریب به هفت سال با رنج بسیار در این دیار بزیست و با سختی مُرد. نام او علی میردریکوندی بود و زادگاهش قریه ی دادآباد. این قریه بین خرّم آباد و دزفول واقع شده است. مدفن او قبرستان شهدا و این قبرستان بین امامزاده جعفر و مصلای بروجرد است،                                           آن مرحوم را با نام سید عباس و مجهول الهویه به خاک سپردند، شهرتش به این نام تذکر و ترنم دایمی وی در هنگام شب به ذکر شریف یا حضرت عباس بوده است و نوای جانسوز او هنوز در گوش دل طنین انداز است.... اندامی لاغر و چهره ی سیاه و محاسنی انبوه داشت. قامتش به سان مشاعر و افکارش موزون و معتدل بود و ... و با اینکه مسکن و استراحت گاهی نداشت و شبها در زوایای مساجد و گورستانها به سر می برد. هیچ وقت از مطالعه و تفکر غافل نبود و همواره کتاب می خواند و سیر آفاق و انفس می کرد... با این همه فقر و تهیدستی و تحمل رنج همواره شاکر بود و در این مصائب صابر، هیچگاه ناشکیبایی نشان نداد و ناسزایی از او شنیده نشد. در عالم تسلیم و رضا خیمه برافراخته بود، او را مصداق الفقر فخری باید دانست».

توضیح : در حال حاضر سیمای لرستان مستندی در خصوص زندگی این نابغه گمنام در دست تولید دارد. 







ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوروز در فرهنگ تات

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 9 بهمن 1392-06:21 ب.ظ

نوروز در فرهنگ تات 
نوروز جشن ملی ایرانیان  است .  تمامی  اقوام  ایرانی از تات ، کرد ، لر ، گیلک ، تبری و ...  این جشن را گرامی می دارند.  نوروز برای تات زبانان  جشن  تجدید پیمان دوستی  و صمیمیت  و زدودن غبار کینه ها و دشمنی ها  است . در این روز ها  عواطف عمیق تات ها  رنگی سبز  و تازه و تر  به خود می گیرد  و هر ایرانی  نوروز را  که یادگار  سده های پیشین است در فراز و نشیب های تاریخ در حد توان  با شکوه  در خور توجه  بر گزار نموده  و گرامی میدارد.  نوروز  در بین تات ها  جشن پیوند  دوستی ها،  مهر، آشتی و محبت است  .
 نوروز  یکی از شادی های هزار ساله است.  گرامی ترین جشن  همبستگی  قومی  و ملی ایران است.  نوروز نمایان گر اصالت ،جاودانگی  ، هویت ، و نشانه ای  از جلوه های روح بلند مردمان  تات زبان ایران و جهان است .خردمندی  و دانایی قوم تات  در وفا داری  نسبت به  سنت ها ، باور ها و بازمانده های       ملی شان به روشنی در جای جای سرزمین های تات  از  تاکستان تا سگز آباد، دانسفهان ،وفس ، گورچان ، اشتهارد  سنخواست ، مورچه خورت و ...  مشاهده می شود. نوروز در روز های آغازین فصل بهار  برای مردم تات  مقدس و گرامی است . 
تقدس این روزها و احترام و تجلیل از آن برای تات ها آن قدر شایان توجه است که در گذشته مردم تات تاکستان و دیگر نقاط ، پس از برداشت محصولاتشان در فصل پاییز هر سال برای  تهیه  هزینه های فصل زمستان  و لباس و غذا  ،مقداری از  درآمد حاصل از فروش محصولات را برای جشن نوروز  ذخیره می کردند  و آن قدر پای بند  به آداب رسوم  نوروزی  بودند  که گاهی از برخی از  خواسته های خود  در جهت توجه بیشتر به آیین نوروزی می گذشتند  تا این که مبادا ،در به جای آوردن این رسم دیرین کوتاهی کرده باشند  در نوروز  تمام  کدورت ها  و کینه ها  رخت بر می بندد و دوران صلح و صفا و آشتی آغاز می گردد .



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خروزان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 4 بهمن 1392-10:41 ق.ظ

خروزان:روستای خروزان در دهستان اک و از توابع بخش اسفر ورین است. فاصله ی آن تا شهر تاکستان 20کیلومتراست وبا اسفرورین حدود 4/5کیلومتر فاصله دارد.

خروزان از شمال به ولازگرد، شمال خاوری به جوین، شمال باختری به شارین ، از باختر به اسفرورین، جنوب غربی به شال ،جنوب شرقی به زین اباد و از خاور به ولدآباد محدود می شود.
این روستا که در جنوب شرقی اسفرورین قرار گرفته است، اقتصاذی بر پایه کشاورزی دارد و مردم آن به کاشت گندم ،جو ،آفتابگردان،... و صیفی جات می پردازند.
مردمان خروزان نیز به زبان شیرین تاتی به لهجه ی اسفرورینی سخن می رانندو...


نوع مطلب : روستای خروزان  قرقسین 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قرقسین

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 4 بهمن 1392-10:19 ق.ظ

قرقسین:قرقسین یا کرکسین روستایی در نزدیکی شهرستان تاکستان است است. این روستا از توابع دهستان اک از بخش اسفرورین میباشد.روستای قرقسین در5کیلومتری غرب اسفرورین و 22کیلومتری شهر تاکستان قرار دارد.

اقتصاد روستا بر پایه ی کشاورزی و دام داری استوار است.کاشت ،داشت و برداشت گندم، جو، صیفی جات و باغ های میوه در آن رایج است.زبان مردم روستا تاتی است و ساکنان آن به تاتی با لهجه ای شبیه اسفرورینی سخن می گویند.با وجود این که شور بختانه  زبان روستا های پیرامون این آبادی در گذشته های نه چندان دور ( آغازدوره قاجار) به ترکی تغییر یافته است اما خوشبختانه مردمان روستای قرقسین همچنان با عشق وعلاقه ای سرشار از حس میهن پرستی اصالت ایرانی و زبان کهن خویش را در تند باد حوادث وگذر زمان حفظ نموده و به نسل امروز رسانیده اند.


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آتش افروزی درچهارشنبه سوری

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 4 بهمن 1392-08:25 ق.ظ

آتش درنظر تات زبانان و سایر ایرانیان مظهر نور و روشنی ایزدی و پاکی طراوت سازندگی زندگی سلامت و تندرستی و.....بوده است.تات های ایران و جهان و از جمله تاکستان بر این باورند که شغله های فروزان و شراره های آتش هر گونه پلیدی و پلشتی را پاک می سازد و آدمی را به نور مطلق که همان ذات مقدس باری تعالی است می رساند.آنچه که از بدیها زشتی ها بیماری ها آفت ها بلاها درد ها غم ها کینه ها حسادت ها و...وجود دارد تنها درعرصه ی نادانی کم خردی تاریکی وظلمت کده ها جای داردکه جز دانایی و شراره های آتش راهی برای پیروزی بر آنها ونابودی کامل آن وجود ندارد.

در گذشته رسم اتش افروزی بر پشت بام ها برپا می شده است و بطور معمول سه توده آتش فراهم می شد،به نشان سه پند اخلاقی اشو زرتشت پیامبر ایرانی، پندار نیک، گفتار نیک ،کردارنیک اما گاهی توده های آتش به 5یا7 گله نیز می رسید،که این دو نیز در ایران باستان از اعداد مقدسی به شمار می رفنتد. امروزه توده های آتش در کوی و برزن ودر خانه های بزرگ درحیاط خانه افروخته می گرددو اعضای خانواده در کنار پدر بزرگ ها ، مادربزرگ ها، فرزندان ،بچه ها ونوه ها به اجرای این رسم دیرین ایرانی می پردازند.
توده های آتش از ورکه و جارجوقه(خار وخس) تنه خشک درختان یاشاخه های خشک شده درخت مو و...برپا می شد.گاهی هم مادر بزرگ  برای زدودن چشم زخم حسودان ،روی آتش اسپند می ریخت .هر تن از خانواده،از پیر و جوان خرد و کلان به هلهله وشادی در حالی که سرود ها وترانه هایی را فریاد می کنند با رعایت احترام بزرگ تر ها یکی پس از دیگری از روی توده های آتش می پرند تا به آخرین تن  و سپس دوباره همین مسیر را باز می گردند.چند بار این کار تکرار می گردد.
از جمله شعر هایی که می خوانند: زردیم  با اشته                سرخی با چمه
زردی چهره و ناتوانی و بیماری را از من بستان .سرخی ،شادابی و تندرستی را بر من ارزانی دار.               اکنون به فارسی نو  می گویند:                                                                                                     کله کله چهارشنبه چرا دیر آمدی؟           حلوای شیرین (شیراز) آمدی                                           سرخی تو از من                                   زردی من از تو
یعنی اینکه زرد رویی، رنج ،پیسی ونکبت از آن تو ای آتش رهایی بخش و سرخی و سلامتت را به من ببخش.
در این رسم کهن هیچ کس بی نصیب نیست .کودکان ونوزادان هم در آغوش بزرگتر ها از این شادی بهره مند می گردند. مردمان تات در پایان جشن چهارسنبه سوری خاکستر بر جای مانده از آتش را در آب جاری می ریزند، زیرا که کشتزار های پر محصولی راچشم به را ه دارند.


نوع مطلب :

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :8
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic